ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٦ - مقصود
يعنى روشن ضميران رهبرى شده شكى ندارند كه اين قرآن وحى خدا بوده گو اينكه كوتهبينان فكران تاريك دل در او ترديد كنند اما بگفتار آنان اعتنايى نيست چون آيات قرآن خود گويا است كه از عالم غيب است.
بعضى گفتهاند: كه يعنى مردم شك ندارند كه قرآن كلام خدا است چون خويشتن را از گفتن مثلش عاجز مىبينند.
و بعضى گويند: اين جمله اگر چه صورتاً بشكل خبر آمده ولى در حقيقت نهى است يعنى هرگز شما در قرآن شك و ريب نداشته باشيد و البته ريب كه در آيه آمده زشتترين نوع شك است.
(أَمْ يَقُولُونَ): آيا گويند- بت پرستان- كه:
(افْتَراهُ): دروغ بسته- محمد ٦- آن را بخدا، خير چنين نيست.
(بَلْ هُوَ الْحَقُ): بلكه گفتار او راست بوده و قرآن،( مِنْ رَبِّكَ): از جانب پروردگار تو وحى آمده است.
و حق بچيزى گفته ميشود كه معتقد انسان و مطابق با واقع و عقل بوده و شايسته مدح و تقدير باشد، و بنا بر اين اينكه گفته شد قرآن حق است يعنى مطابق با حقيقت و اعتقاد واقعى مىباشد و باطل بر خلاف حق- يعنى آنكه مخالف واقع و بر خلاف منطق صحيح عقل- است.
(لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ): تا بترسانى ملتى را كه نيامده ايشان را بيمدهندهاى پيش از تو و مقصود ملت قريش بوده كه پيامبرى قبل از پيامبر خاتم ٦ بر آنها نيامده بود. گر چه بر ساير قبائل عرب نذير آمده بود.
بعضى گفتهاند كه مقصود فاصله زمانى بين حضرت عيسى و پيامبر آخر زمان است كه در اين فاصله پيامبرى از جانب خدا مبعوث نشده و مردم در غفلت بسر ميبردند و اين قول از «ابن عباس» روايت شده است.
(لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ): تا شايد ايشان رهبرى شده بهدايت آيند. سپس خداوند اشاره به توحيد خود فرموده: