ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٧٤ - پارهاى از حكمتهاى لقمان
(وَ صاحِبْهُما فِي الدُّنْيا مَعْرُوفاً): و در كارهاى اين جهان بآنان كمك داده مدد كارى نمايى اما در امور دين و ايمان بخداوند مخالفت با ايشان واجب بوده زيرا آنان كافرند.
(وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَ): و راه آنكه بطاعت من توجه نموده و قلب و فكر خويش را بسوى من قرار داده، پيروى كن. و آنان كه مطيع من هستند پيامبر و مؤمنانند.
(ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ): پس بسوى فرمان من بازگشت شما بوده.
(فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ): پس خبر ميدهم شما را بآنچه در جهان دنيا عمل نموديد و پاداش آن را بشما خواهم داد.
پارهاى از حكمتهاى لقمان:
در تفسير آمده كه روزى مولاى لقمان باو گفت: گوسفندى را ذبح نموده و دو چيز از بهترين جاهاى بدن او بياور، پس لقمان گوسفندى را كشته و دل و زبانش را براى مولاى خود آورد، مولايش سؤال كرد اين چيست كه آوردى پاسخ داد كه اين دو از نيكوترين عضو بدن است اگر نيكو باشند و بدترين عضو بشمار ميآيند اگر فاسد باشند.
روزى مولاى او بمحل تطهير رفته طول داد، لقمان از بيرون او را صدا زده باو گفت نشستن بسيار و طول دادن در محل تطهير كبد را دردمند و ايجاد مرض بواسير ميكند و حرارت بدن را بقسمت بالاى بدن رسانيده و موجب درد سر و ناراحتىهاى ديگر مغزى ميگردد براى تخلى سبك بنشين و سبك برخيز.
گويند: لقمان حكمتها و پندهاى خود در لوحى نوشته و بدرب باغستان شهر آويخت تا مردم از او استفاده كنند.
«عبد اللَّه بن دينار» گويد: لقمان از سفرى مراجعت كرد و در راه بغلام خود برخورد، لقمان از او سؤالاتى نموده و گفت:
پدرم حالش چگونه است؟