ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٥ - مقصود
|
ترمى العضاه بحاصب من ثلجها |
حتى تبيت على العضاه جفالا |
|
يعنى (اى امير) تو خود ميدانى كه جوجه شتر مرغها در لرز و سرما به لانه و آشيانه خويش ميروند زمانى كه شتر آبستن باد سرد شمالى را استشمام ميكند، آن بادى كه بدرختان كهن برف ميزند تا كه برف بروى آن درختان همانند پشم سفيد بخوابد.
(مقصود شاعر آنست كه امير بر او ترحم نموده و وسائل او را با آمدن فصل سرما فراهم سازد) و خلاصه «حاصب» بمعنى باد تند است.
الخسف: فرو بردن زمين آنچه را كه به روى او بوده و در مثال عرب گفته ميشود «خسف اللَّه به الارض» خداوند بواسطه او زمين را فرو برد و «خسف القمر» بمعنى بردن نور او و تاريك نمودنش ميباشد و البته خسوف براى ماه است و براى خورشيد كسوف گفته ميشود.
اعراب:
اخاهم: منصوب بفعل مقدر است و در تقدير «و ارسلنا الى مدين اخاهم» ميباشد.
عادا: نيز منصوب بفعل مقدر بوده و تقدير كلام «و اهلكنا عاداً و ثمود» خواهد بود.
(قَدْ تَبَيَّنَ): فاعل او مقدر در كلام بوده و در اصل «و قد تبين اهلاكهم لك» ميباشد يعنى روشن شد نابودى ايشان براى تو.
(كانُوا مُسْتَبْصِرِينَ): اين جمله در محل نصب و حال مىباشد.
ليظلمهم: لام آن براى تأكيد نفى آمده و- بين او و فعل لفظ أن مقدر است ولى- جايز نيست «أن» در كلام ظاهر شده و لأن يظلمهم قرائت شود.
مقصود:
پس از پايان آيات گذشته خداوند عطف نموده و چنين فرمود:
(وَ إِلى مَدْيَنَ): و فرستاديم بسوى «مدين».