فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ٢٥ - گفتارى در حكم تشريح سيدمحسن خرازى
طرفى مىدانيم كه حرمت ذاتى تنها در مسلمان ثابت است نه كافر ذمّى؛ زيرا احتمال دارد احترام كافر ذمّى به خاطر پيمان ذمّه باشد و ذاتى نباشد. چنين احترامى داير مدار حيات كافر ذمّى است و پس از مرگ را ـ كه محل بحث ماست ـ دربرنمى گيرد. بنابراين با وجود عدم ثبوت حرمت ذاتى براى كافر ذمّى، تمسّك به روايات مزبور از دو حال خارج نيست: اگر در صدق حرمت ذاتى برايشان شك داشته باشيم، تمسّك به عامّ در شبهه موضوعيه خواهد بود و اگر شك داشته باشيم كه آيا حرمت ذاتى، حرمتى را كه در اثر پيمان ذمّه براى ايشان ثابت شده، در برمى گيرد، تمسك به عامّ در شبهه مفهوميه به شمار خواهد رفت.
دليل دوم كه براى اثبات حرمت تشريح كافر ذمّى اقامه شده، آن دسته از آيات و رواياتى است كه از مسلمانان خواسته است درصورت پذيرش ذمه و جزيه از طرف كفّار، از جنگ با آنها دست بردارند. نظير اين آيه شريفه:
{ قاتلوا الذين لايؤمنون باللّه و لاباليوم الآخر و لايحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لايدينون دين الحقّ من الذين أوتوا الكتاب حتّى يعطوا الجزية عن يد و هم صاغرون} ؛ (٨)
با آن عده از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمىآورند و آنچه را خدا و فرستاده اش حرام شمرده اند، حرام نمىدارند و متديّن به دين حقّ نمىگردند؛ كارزار كنيد تا با [ كمال] خوارى به دست خود جزيه دهند.
ازمفهوم آيه استفاده مىشود كه كفار پس از پرداخت جزيه بسان ساير مسلمانان خواهند بود. از اين رو تعرّض به ايشان جايز نيست. به عبارت ديگر احترام ايشان درحال حيات و مرگ بسان مسلمانان واجب خواهد بود.
اين استدلال مخدوش است؛ زيرا آيه فوق و نظاير آن دلالت دارد كه غايت و پايان وجوب جنگ با كفار زمانى است كه آنان جزيه بپردازند؛ اما اين كه ايشان درحرمت و كرامت بسان مسلمانانند، از اين ادلّه به دست نمىآيد. از اين رو براى اثبات احترام كافر ذمّى همسان با مسلمانان نمىتوان به اين ادلّه تمسك جست.
(٨) توبه، آيه٢٩.