شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٣٢ - مبادي علوم
شيءٌ من الكذب، بل قد يقال إِنّ كذا أولي بكذا من كذا إذا كانا في طبيعة سواءً، لكن أحدهما له الأمر في نفسه أوّلا و للآخر بعدُ.
و إذا صدَّقَت النفسُ بأمرين كليهما، لكن صدَّقتْ بأحد الأمرين قبلُ و بالآخر بعدُ، كانت النفسُ تصدّق بأحدهما ملتفتةً إليه نفسِه، و بالآخر ليس ملتفتةً إليه نفسِه بل ملتفتةً إلي الأوّل، فكان التصديقُ بالأوّل أشدَّ لهذا المعني.
فإن شَوَّشَك هذا الفصلُ فدعْه، فلا كبيرَ جدوي فيه.
ترجمه
چون برهان براي ما نسبت به امر مجهول، موجب تصديق يقيني ميشود و حصول اين يقين، ناشي از مبادي و مقدّمات برهان است، پس تصديق ما نسبت به اين مقدمات ضرورتاً مقدم خواهد بود. و تنها تصديق به همه يا بعضي از مقدّمات ـ كه طبيعتاً غير از مصادراتاند ـ كافي نيست، بلكه ميبايست تصديق مانسبت به مقدمات در مقايسه با تصديق ما نسبت به نتيجه، از اولويت و تأكيد بيشتري برخوردار باشد و نيز تكذيب ما نسبت به مقابلاتِ اين مقدّمات، شديدتر از تكذيب ما نسبت به مقابل نتيجه باشد. و بايد دانست كه منظور از «مقابل» تنها «نقيض» نيست، بلكه «ضدّ» را هم شامل ميشود.
سرّ اين مطلب اين است كه اگر امري بين دوچيز مشترك باشد، ولي وجود آن در يكي از آنها علّت وجود آن در ديگري باشد، ميبايست آن معنا در علّت، بيشتر و مؤكدتر، باشد تا در معلول; چراكه به واسطه آن (علت) در ديگري (معلول) پديد آمده است. مثلا دوست داشتن فرزند و معلّم او. در اين صورت قطعاً اوّلي كه سبب است از نظر محبوبيت، اولويت خواهد داشت. و نبايد چنين پنداشت كه هرگاه گفته ميشود يكي نسبت به ديگري داراي اولويت است، معنايش وجود نقصي در دوّمي و يا اختلاط با ضدّ آن است. كما اينكه گاه چنين پنداشته ميشود كه مراد از اولويت در سياهي اين است كه شيء، علاوه بر اصل سياهي مشترك، فزوني در سياهي داشته باشد و در مقابل، شيء ديگر داراي سفيدي بيشتري باشد، و نيز يك قضيه وقتي اولويت در صدق دارد كه قضيه مقابل آن، اولويت در عدم صدق (كذب) داشته باشد، يعني با اندكي دروغ آميخته باشد! بايد دانست كه گاهي مراد از اينكه، فلان شيء در فلان امر، از ديگري اولي است، اين است كه هر دو، در آن امر مشترك ميباشند; امّا يكي اوّلا و بالذّات آن را داراست و ديگري ثانياً و بالتَبَع.