شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٢٠ - معروفيت، امري اضافي است
جنس و فصل حقيقي ندارند و تنها ميتوانيم براي آنهاجنس و فصل اعتبار كنيم، و اعراض را از ماهيّات بسيطه ميشمارند.
فرض كنيد ما در عالم فقط يك پارچه سفيد داشتيم و آن را مشاهده ميكرديم. آيا صورتي كه از رنگ اين پارچه يعني سفيدي در ذهن ما منعكس ميشد به عنوان يك مفهوم كلّي عقلي، ماهيت سفيدي نبود؟! آيا حتماً بايد سفيد با سياه مقايسه شود و جهت اشتراكي به نام «رنگ» به عنوان جنس براي آنها انتزاع شود و آنگاه فصل مميزي ضميمه شود تا ماهيت سفيدي به دست آيد؟ پس در همه موارد چنين نيست كه شناخت ماهيت تنها از طريق جنس و فصل باشد.
حاصل آنكه به نظر ميرسد بين اين دو مطلب كه شناخت اشيا از حس آغاز ميشود و اينكه جنس نسبت به نوع، اعرف است ناسازگاري وجود دارد و حداقل، سازش آنها براي ما روشن نيست.
ج ـ در مطالبي كه شيخ(رحمه الله) راجع به عالم مطرح نمود چند اصل موضوعي ميبايست مسلّم فرض شود كه ذيلا بدانها اشاره ميكنيم:
١. عالم داراي وحدت شخصي است.
٢. چيزي به نام طبيعة العالم موجود است.
٣. طبيعة العالم داراي ادراك و قصد است.
٤. طبايع اين عالم مثل طبيعت انسان، طبيعت نار و غير اينها داراي قصد و غايت هستند.
پارهاي از مطالب مذكور براي ما محل تأمل و ابهام است. آيا مراد از عالمي كه داراي وحدت شخصي است كل ماسوي الله است يا فقط عالم جسماني؟ ظاهر كلمات ارسطو دوّمي است. امّا سؤال اين است كه حكما بر اساس طبيعيات قديم در عالم مادي، نُه فلك قائل بودند و براي هر فلكي نَفْسي مستقل اثبات ميكردند، حال آيا مجموعه اينها جداگانه نفس ديگري دارد؟ ارسطو ـ تا آنجا كه ما اطلاع داريم ـ چنين ادعايي ندارد. بنابراين كل عالم، نفس واحد جداگانهاي ندارد و لذا وحدت شخصي نميتواند داشته باشد.
و امّا درباره طبيعة العالم سؤال ميكنيم آيا اين طبيعت نفْس و شعور دارد يا نه؟ اگر ندارد چگونه قصد و علم و معرفت به آن نسبت داده ميشود؟ و اگر نفس دارد ـ چنانكه گفتيم ـ ميبايست اين نفس واحد مستقل اثبات شود كه كسي آن را اثبات نكرده است و به نظر ما برهاني هم براي اثبات آن وجود ندارد.