شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣١٧ - سير از مركب به بسيط، سير برهاني نيست
متن
فإن قال قائل ماقد قاله بعضُهم: إِنّ المعني الجنسيَّ أعرفُ عند الطبيعة، لأنّه و إن لم يُعرف بحسبِ شيء فهو في نفسه و بقياس الحقّ أعرفُ.
فيقال له: لا معني لقولك «إنه بقياس الحقّ أعرف» لأنّ الشيءَ إنّما يصير معروفاً بعارفه، و عارفهُ إمّا نحنُ بالعقل أو كلُّ ما هو ذو عقل، و إمّا الطبيعةُ في قصدها لنظام الكلّ ـ علي سبيل الإستعارة ـ فيكون الأعرف عندَها ما تقصده لنظام الكلّ. فإن اعتبرنا بالمعرفة الحقيقية، فالطبيعةُ الجنسيّةُ لا تكون معروفةً بذاتها إلاّ بالقوّة، و أمّا بالفعل فإنما تُعرف إذا عُرفتْ بالعقول، و إنّما تكون معروفةً بذاتها بالقوّة علي النّحو الّذي نريدُ أن تصيرَ معروفةً بالفعل. و لا ينكرُ أحدٌ أَنّ الطبيعةَ الجنسيّةَ أعرفُ عند العقول، فإنّ الطريقةَ البرهانيةَ تأخذ ممّا هو أعرفُ عند العقول إلي ما هو أعرفُ عند الطبيعة كما يصرِّح به المعلّمُ الأوّل في ابتداءِ تعليمه للطبيعيّات[١]. و نحن نتقبّل به هناك و نشرح الأمر فيه.
ترجمه
اگر كسي سخني را كه بعضي گفتهاند، بگويد كه: معناي جنسي نزد طبيعت شناخته شدهتر از نوع است; زيرا جنس، به خودي خود ـ نه در مقايسه با شيء ديگر اعرف است.
در پاسخ گفته ميشود: كه اصلا اين حرف، بيمعناست كه گفته شود جنس به لحاظ حقّ و في نفسه اعرف است! زيرا هر چيزي در رابطه با شناسندهاي معروف و شناخته ميشود و شناسنده آن يا ما هستيم كه با ابزار عقلي درك ميكنيم و يا هر موجود عاقل ديگري است و يا ـ به نحو استعاره گفته ميشود ـ طبيعت است كه قصدِ نظام كلّي عالم را دارد و در اين صورت، اعرف براي طبيعت همان است كه آن را در نظام كلّ، قصد ميكند.
پس اگر مرادمان از شناخت در اينجا شناخت حقيقي (عقلي) باشد، طبيعت جنسي ذاتاً نميتواند مورد شناخت قرار گيرد مگر بالقوّه، يعني معروف بالقوه است، و فقط وقتي بالفعل معروف ميشود كه با ابزار عقلي درك شود. و اين طبيعت جنسي ذاتاً معروف بالفعل شود. (يعني همان نحو معرفتي كه بعداً بالفعل به آن تعلق ميگيرد،
[١] همان اثر.