شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٥ - لحاظ لا بشرط و بشرط لا
نكته ديگري كه شيخ بعداً به تفصيل پيرامون آن سخن خواهد گفت اين است كه وقتي مفهومي را به صورت جنس و لابشرط لحاظ ميكنيم و آن را بر انواع مندرجِ تحت آن، حمل ميكنيم درحقيقت، جنس و نوع يكي ميشوند، و فقط تفاوت اعتباري پيدا ميكنند.
فصل نيز وقتي بر نوع حمل ميشود در واقع يكي هستند و فقط اعتباراً فرق دارند. مثلا وقتي حيوان يا ناطق را بر نوع انسان حمل ميكنيم معناي اين حمل اين است كه حيوان همان انسان است و ناطق نيز همان انسان است و فرق حيوان و ناطق با انسان فرقي اعتباري است. بعداً در اين باره، بحث مبسوطي خواهد شد.
متن
و كذلك فإِنّ الحيوانَ إذا أخذ حيواناً بشرطِ ألاّ يكونَ في حيوانيته الاّ جسميةٌ و اغتذاء و حسّ، كان لا يبعدُ أن يكونَ مادّةً و أن يكون مابعدَ ذلك خارجاً عنه، فربما كان مادّةً للإنسان و موضوعاً و صورتُه النفسُ الناطقةُ.
و إن أخذ بشرطِ[١] أن يكون جسماً بالمعني الّذي به يكونُ الجسم جنساً و في معاني ذلك الجسم علي سبيل التجويز الحسُّ[٢] و غيرُ ذلك من الصور ـ و لو كان النطقَ أو فصلا يقابل النطقَ ـ غيرَ متعرّض لرفع شيء منها أو وضعه بل مجوّزاً له وجودَ أَيِّ ذلك كان في هويّته، ولكن هناك معها بالضرورة قوّةٌ تغذية و حسٌّ و حركةٌ ضرورةً، و لا ضرورةَ في ألاّ يكونَ غيرُها أويكون، كان حيواناً بمعني الجنس.
ترجمه
همينطور اگر حيوان به گونهاي لحاظ شود كه در آن جز جسميت و تغذيه و احساس نباشد، بعيد نيست كه به عنوان مادّه تلقي شود و امور لاحقه بعدي همگي خارج از حيوانيّت شمرده شوند، پس ممكن است حيوان ماده و موضوع براي انسان باشد كه صورت آن نفس ناطقه است.
و اگر حيوان به عنوان چيزي لحاظ شود كه جسميت به معناي جنسي در آن هست و به علاوه در اين جسميت، حساسيت نيز راه داشته باشد و نيز الحاق ديگر صورتها ـ چه نطق و چه فصل ديگري غير از نطق ـ ممكن باشد، بدون اينكه متعرّض نفي يا
[١] «بشرط» در اينجا بمعناي «بحيث» است و نبايد به معناي اعتبار «بشرط شيء» گرفته شود. [٢] در اين عبارت «ذلك الجسم» به جاي «ذلك الحيوان» و «الحس» به جاي «للحسّ» صحيح است.