شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٨٤ - لحاظ لا بشرط و بشرط لا
اين مفهوم، فقط معناي «جوهرِ داراي طول و عرض و عمق» را ميبينيم و لا غير، به گونهاي كه اگر معناي ديگري را كنار آن قرار دهيم، ضميمهاي خواهد بود خارج از جسميت، و داخل ماهيّت جسميت نميگنجد.
در صورتي كه لازمه اينكه مفهومي داخل در ماهيتي باشد اين است كه بر آن حمل شود. پس اگر مفهومي قابل حمل بر ماهيتي نبود معلوم ميشود داخل در آن ماهيت نيست و امري خارجي محسوب ميشود. اگر جسم را با لحاظ مذكور ملاحظه كنيم (جَماد) براي صوري كه روي اين ماده موجود ميشوند (مثل صورت حيوانيت) ماده خواهد بود. در اين لحاظ نميتوان گفت جسم، حيوانيت است. بلكه بايد از لفظ «في» يا «علي» استفاده كرد و چنين گفت: «الحيوانية في الجسم» يا «عليالجسم». اين سخن معنايش اين نيست كه صورت حيواني جزئي از ماهيت مادّه، يعني جسم است، بلكه حيوانيت، چيزي خارج از ماهيت جسم است; اما ظرف تحققش جسم است. و امّا لحاظ لابشرطي در جسم اين است كه آن را به عنوان مفهومي لحاظ كنيم كه گويا هنوز تماميت نيافته و بايستي يك معناي ديگري هم به آن افزوده شود تا تام گردد، به عبارت ديگر تجويز كنيم كه معناي ديگري هم به آن ضميمه شود به گونهاي كه مقوّم آن گردد و معناي آن را منحصر نكنيم به جوهري كه داراي ابعاد ثلاثه است (جماد) و بس، بلكه به اين معني در نظر بگيريم كه آن جوهري است كه داراي اقطار ثلاثه است و ميتواند حساسيت و حركت بالارادة و ناطقيت و... را نيز به عنوان جزئي از حقيقت خودش داشته باشد. جسم را اگر بدين صورت لحاظ كرديم كه منافاتي با اضافه شدن ديگر صور به آن نداشته باشد «جنس» خواهد بود و جسم بدين معنا بر همه اقسام جسم، قابل حمل است; زيرا منافاتي بين جسم به معناي جنسي با فصول و ويژگيهاي مختلف اجسام، لحاظ نشده است.
براي توضيح بيشتر، مفهوم روح يا نفس و مفهوم ناطق را در نظر بگيريد، روح يا نفس مفهوم بشرط لائي بوده، قابل حمل بر انسان نيستند و نميشود گفت: انسان روح است يا انسان نفس است. امّا مفهوم ناطق يك مفهوم فصلي و لابشرطي است و لذا بر انسان حمل ميشود. دو مفهوم نامي و نبات نيز همينطور ميباشند. نامي يك مفهوم لابشرطي است و لذا بر غير گياهان (مانند حيوانات) هم قابل حمل است. اما نبات يك مفهوم بشرط لائي است و بر غير گياه حمل نميشود.