شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٦٧ - تفاوت تجربه و استقراء
خاصّة له، أو نسبة مقرونة به. فصحّ بهذا النوع من البيان أَنَّ في السقمونيا بالطبع، أو معه، علّةً مسهلةً للصفراء.
و القوّة المسهلة للصفراءِ إذا كانت صحيحةً، و كان المنفعل مستعدّاً، حصل الفعل و الإنفعال. فصحّ أَنَّ السقمونيا في بلادنا تُسهل دائماً للصفراء إذا كانت صحيحةً. فإذنْ عرفنا الأعظم للأصغر بواسطة الأوسط ـ الّذي هو القوةُ المسهلة، و هو السبب. و إذا حللتَ باقي القياس وجدتَ كلَّ بيان إنّما هو بيانٌ بواسطة هي علّةٌ لوجود الأكبر في الأصغر، و إن لم يكن علّةً للعلم بالأكبر. فإذنْ بالسبب حصل لنا هذا النوعُ من اليقين أيضاً.
ترجمه
در اينجا ممكن است كسي سؤال كند كه: اين مثال از مواردي است كه سببِ حكم در آن معلوم نيست، پس چگونه ما يقين پيدا ميكنيم كه سقمونيا هرگز امكان ندارد در حالِ صحّت طبيعت آن، مسهل صفرا نباشد؟
در جواب ميگويم: وقتي اين امر، يعني مسهليت سقمونيا نسبت به صفرا زياد تكرار شود، معلوم ميشود كه اين حادثه، اتفاقي نيست; زيرا حادثه اتفاقي هرگز به طور دائم و يا به صورت غالبي رخ نميدهد. از اينجا دانسته ميشود كه مسهل بودنْ امري است كه ذات و طبيعت سقمونيا آن را ايجاب ميكند; زيرا اين اثر نميتواند از سقمونيا به طور اختياري پديد آمده باشد، و چون جسم ـ از آن حيث كه جسم است ـ نميتواند موجب چنين اثري باشد، پس بايستي قوه، و يا خاصيتي و يا رابطه و نسبتي با شيء ديگر در كار باشد تا جسمْ اين اثر را پيدا كند.
پس از اين طرق ميتوان گفت كه سقمونيا طبعاً و يا همراه با شيء ديگر، علت اسهال صفرا است. و اگر قوهاي كه مُسهل صفرا است سالم باشد و مادّه منفعل هم استعداد لازم را دارا باشد حتماً تأثير و تأثر صورت ميپذيرد. پس اگر بگوييم در مناطق ما سقمونيا ـ در صورت سالم بودن ـ دائماً موجب اسهال صفرا است، سخن درستي گفتهايم.
در اين صورت ما از طريق واسطه، علم به وجود اكبر براي اصغر پيدا ميكنيم و اين واسطه و سبب همان قوهاي است كه مُسهل صفرا ميباشد. و شما اگر اقسام