شرح برهان شفا - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٥ - شرايط علّتي كه در برهان لمّي حدّ وسط واقع مي شود
پس چيزي كه علّتِ وجود اكبر به طور مطلق باشد، علتِ وجود اكبر در هر موضوعي و در هر اصغري هم خواهد بود، در غير اينصورت فقط علّتِ وجود اكبر در موضوعي خاص خواهد بود نه علتِ وجودِ مطلق اكبر.
و امّا علتِ وجود اكبر در اصغر لزوماً علتِ وجود اكبر نيست، بلكه چهبسا از جهتي معلولِ آن باشد، چنانكه گذشت.
ميدانيم كه آتشْ علّتِ شعله و حركت آن محسوب ميشود. گاهي همين حركتِ شعله موجب آتش گرفتن مثلا كاغذ ميشود در اينجا ميگوييم حركت شعله كه خود معلولِ آتش است، علّتِ پيدايش آتش در كاغذ شده است. اين امر محالي نيست و از قبيل علّيت دَوري محسوب نميگردد.
چراكه اگر كلّي طبيعي نار را با كلّي طبيعي حركتِ شعله بسنجيم، ميگوييم اوّلي علّتِ دومي است و لا غير. و امّا در مثال فوق آن آتشي كه علّتِ حركت شعله است، خودش در عين حالْ معلولِ همان حركتِ شعله نيست بلكه مثلا آتشِ (الف) موجبِ حركت شعله است و اين حركت شعله موجبِ پيدايش آتش (ب)است. در اينجا هيچ دور محال و تناقضي در كار نيست و چنين نيست كه شيء واحد هم علّت و هم معلول امر واحدي باشد بلكه علّت، فردي از آتش است و معلول، فرد ديگري.
مطلب ديگر در اين مثالها اين است كه اين عليّتها، علّيت اِعدادي است. مثلا اگر ميگوييم شعله و يا حركت آن، علّت پيدايش آتش در كاغذ است، اين علّيت عليّت اعدادي است و نه ايجادي. مثلا چوب كبريت براي برافروختن اجاق علّيت دارد، امّا عليتش اعدادي است و فقط وسيلهاي براي رساندن آتش به ماده محترقه است و چنين نيست كه ايجاد آتش از ناحيه چوب كبريت باشد.
فرق بين علّت حقيقي (ايجادي) و علّتِ معدّ در كتب فلسفي آمده است[١].
متن
و ليس لقائل أن يقولَ: يجب من قولكم أن يكونَ (كلّ) ما هو علةٌ لوجود الشيء فهو
١. نگاه كنيد به: آموزش فلسفه، ج٢، ص٢٠.