حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٠١ - عقیق اندر یمن (بازیابی احادیث کتابهای مفقود امامیه در کتاب المحیط )

استدلال را می‌توان تا روزگار اصحاب امام صادق ٧ دنبال کرد.[٢١٩]

هم‌چنین در صفحه ٦٣ از همین جزء، تحت عنوان‌«‌فصل في شبه المخالفین‌» به ذکر برخی دلایل امامیه بر ضرورت عصمت امام ٧ می پردازد و می‌آورد:

‌قالوا‌: الدلیل علی وجوب عصمة الإمام أنا قد کلّفنا أن نحکم في الحوادث بأحکام شرعیة فلا بدّ أن یکون علیها طریقه [٢٢٠] و إلّا کنّا مکلفین ما لانطیقه و یجب کونها شرعیة لأنّ الحکم الذی کلفناه شرعیّة و الطرق الشرعیّة إما کتاب أو سنة متواترة أو منقولة بالآحاد أو الإجماع أو القیاس و الاجتهاد أو قول إمام معصوم؛

قالوا: و کثیر من الحوادث لانجد لها ذکراً في الکتاب و لا في السنة المتواترة و کثیر منها له ذکر محتمل في الکتاب و یعارض ذلک الذکر ذکر آخر و الذکران کالمتکافئین فلایقع البیان بذلک و کثیر منها غیرمجمع علیه مع أن الإجماع لیس بحجة و الأخبار المتواترة و إن أفادت العلم بما یتناوله فإنّه[٢٢١] لایؤمن أن یترک الناقلون نقل بعض ما سمعوه من عبادة أو شرط عبادة فلایوثق بأن ما نقلوه هو جمیع الشروع؛

قالوا: و أخبار الآحاد لیس بحجة مع أنّ کثیراً من الحوادث لایتناوله الآحاد و لذلک یعدل الفقهاء إلی القیاس و الاجتهاد؛ قالوا: و لایجوز العمل علی الاجتهاد و القیاس فلم‌یبق بعد ذلک إلا قول معصوم من ال الخطأ و الزلل.[٢٢٢]

مطلب دیگری که نویسنده المحیط از آثار مفقود امامی نقل کرده، سخن شیخ مفید در کتاب الإیضاح در اثبات عصمت امام است. در این‌جا متن این گزارش را می‌خوانیم:

استدلّ أبوعبدالله محمد بن محمد بن النعمان في کتاب الإیضاح فقال: الأمّة مجمعة علی أنّا نحتاج إلی الإمام لیقیم حکم الکتاب و السنة فیهم و یقیم الحدود و یفصل بین الخصوم و یجبي الخراج و یقسّم الفیء و ...[٢٢٣] و ینصف المظلوم و یعلّم الجاهل و لو لم‌یکن الإمام معصوماً لم‌یخل إمّا أن‌یکون محتاجاً إلی من یعلمه و یکون فاعلاً لما یستحق به الحدّ و الأدب و إمّا أن لایکون فاعلاً لذلک و لکن یجوز أن‌یفعل ما یستحقّ به الحدّ و الأدب فالأول یقتضی أن یکون له إمام لیعلّمه ما جهل و یؤدّبه و یحدّه و الثاني یقتضي آن یکون له إمام لأنّه لایؤمن منه ذلک کما کان لصالحي الأمّة إمام


٣٨ .استاد رحمتی این عبارت را در نوشتار خود آورده‌اند، ولی برای اطلاع از چند و چون این دیدگاه در میان متقدمان امامیه ر. ک: الکافي، ج ١، ص ١٧٠، و ١٧٢ و تفصیل منابع را نیز ببینید در: مکتب در فرایند تکامل، ص ٣٨.

[٢٢٠] . این کلمه را «طریقة» نیز می‌شد خواند، که شاید صحیح‌تر باشد.

[٢٢١] . این واژه «و إنه» خوانده می‌شد ولی آن‌چه در متن آمده صحیح به نظر می‌رسد.

[٢٢٢] . برای استدلالی نزدیک به آنچه آمد ر. ک: الشافي في الإمامه، ج ١، ص ١٣٧ ــ ١٣٩ و ص ١٧٢ ــ ١٧٣.

[٢٢٣] . در این‌جا عبارتی به اندازه دو کلمه وجود داشت که متأسفانه برای نگارنده مفهوم و قابل خواندن نبود.