حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ١٦٢

از استفاده از طبیب و دارو دست بشوییم و فقط دعا کنیم تا خداوند ما را شفا دهد.[٤٤٨] علاوه بر این رد کردن همة این احادیث، تنها به خاطر ضعف سند و روشن نبودن دلالت و... نیز راه درستی به نظر نمی‌رسد، و در واقع نوعی محروم‌کردن خود و جامعه از ذخایر علمی معصومان: است که ممکن است از سر لطف (و نه به عنوان وظیفه)، برای مسلمانان بیان کرده باشند. پس چه باید کرد؟

روش صحیح ارزیابی احادیث طبی

گذشت که از سویی، اعتبار بخشی از احادیث پزشکی از لحاظ سند و دلالت، محل تأمل است و از سوی دیگر، تنها بدین دلیل نباید همة این احادیث را کنار گذاشت. اما آیا صِرف به کارگیری قواعد اصولی، فقه‌الحدیثی و رجالی مرسوم می‌تواند صحت انتساب و دلالت حقیقی متن این گونه از احادیث را روشن گرداند؟ به ذهن نگارنده چنین می‌رسد که نمی‌توان فقط بر اساس این قواعد، به اثبات یا ردّ این سنخ احادیث و استنباط از آن‌ها پرداخت. البته جای تردید نیست که قواعد این علوم می‌توانند، یاری‌کنندة ما در جهت تشخیص قوت استناد حدیث و به ویژه فهم صحیح روایت باشد، ولی سخن بر سر آن است که نباید فقط بر اساس قواعد اصولی و رجالی، با روایات پزشکی برخورد کرد. به بیان دیگر، نباید عیناً همان‌گونه که احادیث فقهی را ارزیابی می‌کنیم، به ارزیابی روایات پزشکی بپردازیم. برای مثال، نمی‌توان قاعدة تسامح در ادلة سنن یا حجیت خبر واحد، یا اصالة‌الاطلاق و ... را در برخورد با روایات پزشکی نیز عیناً به کار گیریم، چراکه می‌توان از روش‌های بهتر و مطمئن‌تری بهره برد.[٤٤٩]


[٤٤٨]. مؤید این دیدگاه روایتی است که علامه‌مجلسی از امام صادق٧ نقل کرده‌اند: «إِنَّ نَبِيّاً مِنَ الْأَنْبِيَاءِ مَرِضَ فَقَالَ لَا أَتَدَاوَى حَتَّى يَكُونَ الَّذِي أَمْرَضَنِي هُوَ الَّذِي يَشْفِينِي فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ لَا أَشْفِيكَ حَتَّى تَتَدَاوَى فَإِنَّ الشِّفَاءَ مِنِّي و الدَواءَ مِنِّى. (بحار‌الأنوار، ج‌٥٩، ص٦٦)»؛ پيغمبرى بيمار شد و گفت: درمان نكنم تا همان كه بيمارم كرده، درمان كند. خداوند متعال بدو وحى كرد: شفايت ندهم تا مداوا كنى، زيرا شفا از من است‌ و دوا هم از من است‌. هم‌چنین روایت نبوی٩: «تَدَاوَوْا فَإِنَّ الَّذِي أَنْزَلَ الدَّاءَ أَنْزَلَ الدَّوَاء»(همان، ص٦٨) مداوا كنيد، زيرا آن‌كه درد داده، دارو هم داده است هم‌چنین علامه‌مجلسی; ذیل حدیث «تَعَالَجُوا وَ لَا تَتَكَلَّمُوا» [ظاهراً به تصحیف تتکلوا] چنین آورده‌اند: هذا الحديث يدل على خطاء من ادعى التوكل في الأمراض و لم‌يتعالج‌ (همان، ص٧١).

[٤٤٩]. نگارنده بر این پندار است که بسط این مبنا از سوی فضلا و اندیشمندان می‌تواند به تأسیس دانش اصول استنباط از احادیث پزشکی و حتی فقه‌الطبابة بینجامد و نیز در باب اطعمه و اشربة فقه، تأثیراتی ایجاد کند.