هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٩٩

سياه مى گرداند ، چون بهنكرا [١] و كالاخترا [٢] و امثال آنها ، و اين نيست ، مگر به نقل مزاج از شيخوخيّت به شباب و تقويت حرارت اصلى و قواى [٣] طبيعى و مطلوب ايشان ، خود همين است . پس آنها را به طريق تجارب حَكَمى خويش به كار دارند و فوايد كلّيه از آنها يابند و بعضى ديگر ، جوهرى مقوّى طلب كرده اند كه از تغيير ، [٤] بعيد باشد و قوّت [٥] اثر او دير زايل گردد . در جواهر معدنى ، اين حالت را مشاهده كرده اند . پس آنچه احجار صَلَبه اند ، آنها را به مياه حادّه تحليل مى كنند ؛ چون بول حيوانات و غيره ، و بعده با ادويه مناسبه ، ضم كرده ، مى خوردند و بعضى كه احجار ليّنه اند ، آنها را به تصعيدات ، [٦] ثابت مى سازند و به حكمت به كار مى دارند ، و آنها كه احجار مُنسحقه اند ، چون خُبث و زهج [٧] و زرنيخ ، بعضى از آنها را همچنين غبيط به كار برند [٨] و به مداومت و عادت ، از ضرر آن محفوظ مانند و به فوايد آنها برسند و بعضى را به آب نباتات چون كَرچَك و نعناع و توچك بپرورند و با ادويه ، ضمّ كرده ، به كار برند و بعضى ديگر از اين حكما ، بر آن رفته اند كه عظام انسان را طبع اِكلاس است و چون آب به كِلس [٩] رسد ، حرارتى كه در باطن اوست ، ظاهر گردد و روح انسان نيز مثل اين حرارتى است در باطن اِكلاس عظام نهان و چون رطوبتى به عظام رسد ، آن ظاهر گردد و به طبخ [١٠] و به [١١] نضج آن ، مشغول گردد و بدن را گرم نگه دارد و همچنانچه [١٢] آب به تدريج ، چون [١٣] به كِلس رسد ، حرارت اندك اندك ظاهر گردد و چون بيشتر رسد به [١٤] يك بار ، غلبه كند تا نشف آن رطوبات كند . در بدن نيز هرگاه اغذيه و اشربه به مقدار ضرورت و تربيب [١٥] رسد ، حرارت طبيعى ظاهر بوَد و افعال


[١] . ف: بهنكوا .[٢] . ف: كالاحترا .[٣] . ف: اقوى .[٤] . ف: تغير .[٥] . ف: قوّه .[٦] . ف: تصعّدات .[٧] . ف: رنيخ .[٨] . ف: به كار مى دارند .[٩] . ف: + يعنى به آهك .[١٠] . ف: ـ و به طبخ .[١١] . ف: ـ به .[١٢] . ف: همچنان كه .[١٣] . ف: چون به تدريج .[١٤] . ف: ـ به .[١٥] . ف: تربيت .