هدية الخير

هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٩٤

گوسفند ، جهت او طبخ كنند . بعد از چهل روز ، هيچ نخورده ، بيرون آمد . گوسفندان بريان نهاده ، نزد او آوردند با برنج ، و يك مَن عسل طلب كرد و نيم مَن زنجبيل و آن را ساييده ، در آن عسل ريخت و تمام را اوّل بخورد . [١] بعد از آن ، جمله اين دعوت ها را با نان و غيره بخورد و ديگر ، اطعام طلب مى كرد . اين مردم ، هر كس كه چيزى طبخ كرده داشت ، مى آورد و او مى خورد و همچنين از ميوه ها آنچه مى آوردند ، مى خورد و در اين اثنا ، خبرى موحِش رسيد و مردم اين [٢] ده ، فرار كردند و به طرف استحكامى [٣] مى رفتند و آن جوكى ، همراه ايشان مى گريخت و ايشان ، شكر مى كردند كه به اين بلا گرفتار شدند و از دست جوكى ، خلاص شدند [٤] و جوكى ، ايشان را دشنام مى داد كه: اين قدر طعام به من ندادند كه يك شكم سير خورم! و امثال اين عجايب ، بسيار است و از صعوبت اين رياضات و مجاهدات [٥] است كه ابوعلى گفت [٦] كه: ما عمر به پهنا [٧] مى خواهيم نه به درازا [٨] ؛ گرچه [٩] اين كلمه از حكمت به غايت بعيد است . [١٠] فأمّا بدان نوعى كه هم اهل هند ، طلب طول حيات مى كنند كه هيچ نخورند و دَم نزنند و نگويند و نشنوند و نبينند ، فى الواقع كه كم از مردنى نيست ؛ بلكه كسى را كه تمتّعات جسمى در عالم حسّى و لذّات روحانى در عالم معنى [١١] نبوَد ، مغبون دنيا و آخرت بوَد و [١٢] ببايد دانست كه اين حكماى هند ، جمعى كثيرند و هر يكى را در حفظ اين صحّت ، طريقى على حدّه و اسلوبى خاص است و ما چندى از آنها را اين جا ايراد كنيم تا طالب ذهين [١٣] را محظوظ گردانَد و از اشهاب ممل ، محفوظ مانَد . [١٤]


[١] . ف: + و .[٢] . ف: آن .[٣] . ف: استحكام .[٤] . ف: ـ و آن جوكى ... خلاص شدند .[٥] . ف: + اين .[٦] . ف : گفته .[٧] . م: تنها .[٨] . ف: درازى .[٩] . ف: و اگرچه .[١٠] . ف: بسيار بعيد است .[١١] . ف: معنوى .[١٢] . ف: ـ و .[١٣] . ف: ـ ذهين .[١٤] . ف: ـ و از اشهاب مملّ ، محفوظ مانَد .