هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٨٥
فراغت ، زيان زده اند و خسران يافته .
نظم
عزّت اين در چنين كرد اقتضاكز درِ او دور باشد هر گدا چون حريم عزّ او نور افكنَدغافلان خسته [١] را دور افكند سال ها بردند مردان انتظارتا يكى را يار [٢] شد از صد هزار كوه هاى آتشين در ره ، بسى استاين چنين كارى نه كار هر كسى است مرد مى بايد تمام ، اين راه راجانفشانى بايد اين درگاه را و در تورات آمده است كه [٣] : «يا ابن آدم ، خلقتُ الأشياء لك و خلقتك لي ، فلا تهتك ما خلقت من أجلي في ما خلقت من أجلك» ؛ [٤] يعنى اى فرزند آدم! ما جمله عالم را براى تو آفريده ايم و جمله اشيا را جواهرها و اعراض ها به جهت نثار تو مرتّب گردانيده ام و وجود تو را خاص به جهت حضرت خود خلق كرده ايم تا عرش و فرش و هرچه در اوست ، خادم تو باشند و تو خاصّه از جان ، ملازم درگاه ما باشى و درِ دولتْ خانه محبّت ما كوبى و در اكتساب خلعت معرفت ما كوشى و همگى حيات و جملگى اوقات خود را صرف خدمت ما كنى . پس آنچه ما به جهت حضرتِ خود آفريده ايم ، در طلب آنچه طفيل تو گردانيده ايم ، صرف مكن و منصب اهليّت مقدّس خود را به ظلمت غبار غيريّت ، ملوّث مساز و [٥] جوهر شريف عمر را در طلب بضاعت مُزْجات فانى ، ضايع مگردان و دامن همّت روح مطهّر را كه خليفه ممالك ملك و ملكوت است ، به فتن مَزبَله جيفه دنيا ميالاى و آينه دل را ـ كه به حقيقت ، جام جهانْ نماى ماست ـ به ظلمات مناهى و ملاهى ، تاريك مساز و انسان عين بصيرت را از مشاهده جمال ما محروم مكن و در مهاوى تيهِ غفلت و باديه ظلالت و غوايت ، سرگشته مباش .
[١] . ف: خفته .[٢] . م: بار .[٣] . ف: ـ كه .[٤] . نص النصوص ، ص ٢٩٢ و ٤٥٨ .[٥] . م: (كلمه اى ناخوانا) .