هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٨٢
كه: «إنّ الإنسان ليطغى أن رآه استغنى » . [١] پس لازم شد كه قناعت بر قدر كفاف نمايند تا [٢] هم به امر عبادات ، قيام توانند نمود و هم عنانِ نفس در دست اختيار ، توانند داشت و از اهواى باطله ، او را منع توانند كرد و خاطر را بدان حضرت ، جمع توانند آورد . نقل است كه از فتح موصلى سؤال كردند از فضيلت قناعت و رذيلت طمع؟ در آن حال ، جمعى از كودكان به نزد او مى گذشتند و يكى نانى داشت و نانْ خورشى با آن به كار مى بُرد . كودكى ديگر ، نانى داشت تنها . از اين كودك ، نانْ خورش طلب كرد . بدو گفت كه اين كامِخ ، به شرط آن به تو مى دهم كه تو سگ من شوى . اين كودك ، به طمع كامِخ ، قبول نمود . [٣] پس ريسمانى در گردن او كرد و مى كشيد و او [٤] آواز سگ مى كرد و از پى ، مى دويد . فتح موصلى گفت كه: نظر كنيد بر اين كودكان . اگر اين [٥] كودك به نان فقط خويش راضى شدى ، سگِ صاحب [٦] كامِخ نگشتى .
نظم
و خير رداء يرتديه [٧] ابن حرّةسلامة عرض لم يدنس بمطمع
نظم
اندر اين منزلى كه يك هفته استبوده ، نابوده [٨] آمده ، رفته است بر وفاى زمانه ، كيسه مدوزبگذرانش به قوت روز به روز گوشه اى گير از اين جهان مجازتوشه آن جهان در او مى ساز اين دو روزه حيات ، نزد خِرَدچه خوش و ناخوش و چه نيك و چه بد برگ دنيا خرَد بنَپسندد [٩] مرگ بر برگ اين جهان خندد رو قناعت گزين كه طامع دوندر دو گيتى است با عذاب الهون
[١] . سوره علق ، آيه ٦ .[٢] . م: با .[٣] . ف: كرد .[٤] . ف: ـ او .[٥] . ف: آن .[٦] . ف: ـ صاحب .[٧] . ف: يرتد به .[٨] . ف : بود و نابود .[٩] . چه نپسندد.