هدية الخير - بهاء الدوله سيد حسن نوربخش - الصفحة ٤٤٣
هواى خويش ، مخالفت او ننمايد و علامت اين ، آن است كه اثر حريّت در او ظاهر شود و از تقيّد هواى نفس و استخدام لذّات ، فارغ مانَد . دوم شجاعت ، و آن از حركت نفس سَبُعى [١] به اعتدال حاصل آيد و اين نيز گاهى صورت بندد كه او [٢] انقياد نمايد مَر نفس ناطقه را تا غايتى كه اقدام بر امور به حسب رأى نفس ملكى كند و علامت آن ، آن است كه در امور ، هولناك و [٣] مضطرب نشود و از حد ، تجاوز ننمايد و تهيّج بى وقت نكند . سيوم [٤] حكمت ، و او [٥] از حركت نفس ناطقه [٦] به اعتدال حاصل آيد و علامت اين شوق اوست به اكتساب معارف يقينى حقيقى ، نه گمانى و حكما تشبيه اين سه نفس در انقياد و عدم آن مر يكديگر را به انسانى كرده اند كه بر اسبى سوار بوَد و سَبُعى همراه گرفته ، به شكار مى رود . اگر چنانچه سَبُع و مَركب ، متابعت سوار نمايند ، سوار عليق مَركب و قوت سَبُع و خويش ، حاصل سازد و بر مقصود خود ، ظفر يابد ، و اگر انسان متابعت ايشان نمايد ، هر يك از ايشان كه حاكم بوَد ، به تحصيل مطلوب خود از مأكول و مَشروب ، مشغول شوند و آن دوى ديگر ، بى نصيب مانند . چهارم عدالت ، و او از تمازج و تسالُم و تركيب اين سه جنسِ مذكور ، حاصل آيد و تمام و كمال اين جمله ، بدو بوَد و در تحت اين اجناس ، انواع فضايل و مكارم اخلاق ، بسيار است . امّا آنچه مشهور است و [٧] نزد جمهور ، [٨] محصور است ، [٩] در تحت جنس عفّت ، دوازده نوع است : يكى [١٠] حيا و آن عبارت است از انحصار نفس در وقت استشعار از ارتكاب قبيح به جهت احتراز از استحقاق مذمّت . دوم رِفق و آن عبارت است از انقياد نفس ، مر امورى را كه حادث مى شود از
[١] . م: + بود .[٢] ف: ـ او.[٣] . ف: ـ و .[٤] . ف: سيم .[٥] . ف: آن .[٦] . ف: ـ ناطقه .[٧] . ف: ـ و .[٨] . ف: + و .[٩] . ف: ـ است .[١٠] . ف: اوّل .