سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٧
«آنانكه صبح وشام خدا را مى خوانند و نيتّشان وجه الهى است از خود دور مكن، نه حساب آنها بر تواست و نه حساب تو بر آنها، كه آنها را طرد كنى و در نتيجه از ستمگران شوى.» «١» آيه اى ديگر هنگامى نازل شد كه گروهى از مسلمانان (عمّار، پدرش و مادرش، صُهَيْبْ، بلال و خبّاب) در چنگال مشركان گرفتار بودند، و آنها را مجبور به ترك اسلام و اظهار كلمات كفر آميز مى كردند.
پدر و مادر عمّار در اين ماجرا سرسختانه مقاومت كردند و به شهادت رسيدند. ولى عمّار آنچه را كه مشركان مى خواستند، به زبان آورد. اين خبر در ميان مسلمانان شايع شد. بعضى غياباً عمّار را محكوم كردند و گفتند:
«او از اسلام روى گردانده و كافر شده است.» امّا پيامبر صلى اللّه عليه و آله فرمود:
«چنين نيست، عمّار سرا پا ايمان است، و ايمان با گوشت و خون او آميخته است.» چيزى نگذشت كه عمّار گريان به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله پيامبر (ص) پرسيد: «عمّار چه شده است؟» عمّار گفت:
«اى پيامبر! خبر ناگوارى دارم، مشركان دست از سرم بر نداشتند تا نسبت به شما جسارت كردم، و بتهاى آنها را به نيكى ياد كردم.» پيامبر (ص) با دست خود اشك از چشمان عمّار پاك كرد و فرمود:
«اگر باز هم تو را زير فشار قرار دادند، آنچه مى خواهند بگو.» در اين هنگام اين آيه نازل شد: «٢»