سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٧
و با كمال قدرت انجام وظيفه كرده اند. از آن جمله عبداللّه بن رواحه است.
زيد بن ارقم، درباره روحيه شهادت طلبى او چنين مى گويد:
«من كودك يتيمى بودم كه تحت سرپرستى عبداللّهبن رواحه زندگى مىكردم.- و سرپرستى بهتر ازاو نديدهام- زمانى كه سپاهيان اسلام براى جنگ با روميان عازم موته شدند، من هم با عبداللّه بن رواحه (كه يكى از فرماندهان لشكر اسلام بود). حركت كردم در حالى كه لشكريان اسلام به پيش مى رفتند، عبداللّه اين اشعار را خطاب به شتر خود زمزمه مى كرد:
إِذا بَلَّغْتنِى وَحَمَلْتِ رَحْلى مَسافَةَ أَرْبَعٍ بَعْدَ الْحِساءِ فَزادُكِ أَنْعُمٌ وَ خَلاكِ ذَمٌّ وَ لا أَرْجِعْ إِلى أَهْلى وَ رائى وَابَ الْمُسْلِمُونَ وَ غادَرُونى بِأَرْضِ الشَّامِ مُشْتَهَىَ والشَّواءِ اكنون كه ما را رساندى و چهار روز بار مرا در راهى كه همه آن ريگزار بود، حمل نمودى نعمتهاى تو فزون و بدى از تو دور باد، اين آخرين سفر من است و ديگر به سوى اهل خود باز نخواهم گشت.
مسلمانان بر مى گردند و مرا در سرزمين شام مى گذارند كه اقامت در آن گواراست.
زيدبن ارقم اضافه مى كند:
«چون من اين اشعار را شنيدم، گريه كردم، زمانى كه عبداللّه گريه مرا ديد، با دست خود مرا ساكت كرد و گفت: اى تنگ نظر تو را چه مى شود (چه زيانى به تو مى رسد) اگر خداوند شهادت را نصيب من فرمايد و از غم و اندوه و گرفتاريهاى دنيا آسوده شود؟ «١»