سرداران صدر اسلام(ج2) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧
كه نسبت و راستى و پاكدامنى او را مىشناسيم، به سوى ما فرستاد واو هم ما را به خدا دعوت كرد. تا او را به يگانگى بشناسيم و پرستش كنيم، ما را به راستگوئى» «و امانت و صله رحم و نيكى با همسايه و هم پپمان و خود دارى از حرام ها و خونريزى امر فرمود، و از كارهاى زشت و گفتار دروغ و خوردن مال يتيم و نسبت ناروا به زنان پاكدامن نهى كرد، و ما را فرمود تا نماز بخوانيم و و زكات بدهيم و روزه بگيريم. ما هم تصديقش نموديم و به وى ايمان آورديم و خدا را به يگانگى عبادت كرديم و آنچه را حرام شمرده بود حرام، و حلال او را حلال دانستيم. ولى سران قريش به دشمنى باما برخاسته اند، با شكنجه و آزار مى كوشند تا از اين آئين خدا پرستى به بت پرستى باز گرديم و به آلودگيها و پليدى ها رو كنيم. و چون مزاحم انجام فرائض دينى ما مى شدند و بر ماستم مى كردند و سخت مى گرفتند، به كشور شما هجرت كرديم. شما را بر ديگران ترجيح داديم و دل به حمايت شما بسته ايم و اكنون اميدواريم در پناه شما ستم نبينيم.» نجاشى كه سخت مجذوب سخنان جعفر شده بود گفت:
«از آنچه پيامبر شما از طرف خدا آورده است، چيزى همراه دارى؟
- آرى.
- بخوان! جعفر آياتى از سوره مريم راكه موقعيت حضرت مريم و عيسى را روشن مىساخت تلاوت كرد.» نجاشى با شنيدن آن گريست و كشيش ها نيز گريستند.
«آنگاه نجاشى رو به «عمرو و عبدالله» (نمايندگان قريش) كرد و گفت:
«اين سخن و آنچه عيسى آورده است، هر دو از يك جا فرود آمده برويد و بدانيد هرگز ايشان را به شما تسليم نخواهم كرد.»