دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤ - چگنی
چگنی
نویسنده (ها) :
معصومه ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چِگِنی، یا چگینی، یکی از ایلات بزرگ لُر لرستان که گروههایی از آن به نقاط مختلف ایران، ازجمله کردستان، خراسان، فارس و قزوین کوچیدهاند.
وجه تسمیه و خاستگاه
دربارۀ وجه تسمیۀ چگنیها اطلاعات موثقی در دست نیست؛ برخی چون مان گمان بردهاند میان واژۀ «چگینی» و چنگانه (چینگانه)، به معنای کولی ارتباطی وجود دارد (مقدمه، ٢٤؛ نیز نک : ایرانیکا، V / ١٠٩). همچنین به گزارش رابینو کولیهای استراباد خود را چگینی مینامند (ص ٧٧). نظر احتمالی مان نزد دانشمندان زبانشناسی سندیت ندارد. برخ نیز بر اساس روایات محلی، چگنی را همان «چهگهنۀ» (چگنه) کردی دانستهاند که بهمعنای گلهای کوچک از بز وگوسفند متعلق به مردم کمبضاعت است. اینان در تبیین نظر خود نوشتهاند: چون کردهای چگنی مانند دیگر ایلات و عشایر کرد گلههای بزرگ گوسفند نداشتند، به چگنی معروف شدند (توحدی، ٢ / ١٠٥-١٠٦). واژۀ چگنه به این معنا در فرهنگهای کردی ازجمله فرهنگ کردی هژار و فرهنگ مردوخ یافت نشد.
بدلیسی در شرفنامه چگنیها را کرد، و یکی از ٣ گروه عمدۀ کردهای ایران دانسته است. همو این ٣ گروه، یعنی سیاه منصور، چگنی و زنگنه را اصلاً ٣ برادر دانسته است که ابتدا در ولایت لرستان یا گوران و اردلان میزیستند و به جهت ملازمت سلاطین ایران سکونتگاه خود را ترک کردند و به کردستان رفتند و اسکان یافتند و در آنجا به امارت نیز رسیدند (ص ٤٢٣-٤٢٤). چگنیها به شجاعت و دلیری نیز معروفاند. گفته شده است که هرگاه امیر و امیرزادهای نداشتهاند، به راهزنی میپرداختهاند. این خوی و خصیصۀ آنها را سبب رانده شدنشان در دوران صفویه از کردستان به مناطق مختلف ایران دانستهاند (همو، ٤٢٩-٤٣٠).
پراکندگی
شاه طهماسب (سل ٩٣٠-٩٨٤ق / ١٥٢٤-١٥٧٦م) در پی شکایت سوداگران و بازرگانان نواحی کردستان از حملات غارتگرانۀ چگنیها دستور داد ٥٠٠ تن از بزرگان چگنی را همراه مردم ایلات و طوایفشان از ایران بیرون کنند. از این رو گروه بزرگی از چگنیها کردستان را ترک، و به سمت هند حرکت کردند، لیکن وقتی که به خراسان رسیدند، با موافقت شاهطهماسب گروهی در نواحی اطراف خبوشان (قوچان) ساکن شدند و گروهی دیگر به هرات و غرجستان رفتند و در آنجا سکنا گزیدند. چند سال بعد نیز به فرمان شاه، بوداغ بیگ از امیرزادگان چگنی به حکومت خبوشان منصوب شد (بدلیسی، همانجا؛ اسکندربیک، ١ / ٢٢٦).
رشادتها و دلاوریهای چگنیها در مبارزه بـا ازبکها ــ که در زمـان شاه عبـاس (سل ٩٩٦- ١٠٣٨ق / ١٥٨٧- ١٦٢٩م) به خراسان هجوم آورده بودند ــ سبب شد تا مورد تفقد بیشتر دربار صفوی قرارگیرند و بوداغبیگ، سرکردۀ آنها به للهگی و اتابیکی شاهزاده سلطان حسن میرزا و حکومت مشهد منصوب شود (همو، ٢ / ٤٠٢). ٥ پسر بوداغ خان نیز در زمان شاه عباس به امارت رسیدند و اجازه یافتند به مساکن نخستین خود در کردستان و عراق باز گردند (بدلیسی، ٤٣٠). برخی مانند توحدی (٢ / ١٠٦، حاشیه) برآناند که پس از اسکان چگنیها در خراسان منطقۀ سرولایت (از بخشهای شهرستان نیشابور در استان خراسان رضوی که مرکز آن چکنۀ پایین نام دارد، نک : جعفری، ٣٨٦)، به نام آنها چکنه (چگنه) نامیده شده است.
گروه بزرگی از چگنیها از دیرباز در لرستان، سرزمین اصلی خود، زندگی میکردهاند و منطقۀ چگنی لرستان نیز نامش را از ایـل گرفتـه است. منطقۀ چگنی بـا مساحت حدود ٥٠٠‘١ کمـ ٢ از شمال به سفیدکوه، از غرب و جنوبغربی به بخش طرحان و از شرق به خرمآباد محدود میشود (مردوخ، ٩٩؛ ایزدپناه، ١٦٩؛ مجیدزاده، ٤).
چگنیها در نقاط دیگر ایران نیز پراکندهاند و در بخشهایی از منجیل، طارم و درۀ شاهرود استانهای قزوین و گیلان زندگی میکنند (گلریز، ٨٥٦-٨٥٧؛ ورجاوند، ٤٥٦). به گزارش میرزا ابراهیم، چگنیهای قزوین در زمان آقامحمدخان قاجار از خرمآباد به قزوین کوچیدهاند (سفرنامه ... ، ١٧٤). گروهی از چگنیها نیز به قشقاییها پیوسته، تیرهای از طایفۀ عملۀ اتحادیۀ قشقایی را تشکیل میدهند. چگنیهای قشقایی میان روستاهای منگرک در فیروزآباد و نواحی اطراف سمیرم و بوشگان در خورموج پراکندهاند (کیهان، ٢ / ٨٢؛ قهرمانی، ٤٢٦؛ مردوخ، همانجا؛ اُبرلینگ، ٢٢٣-٢٢٥؛ ایرانیکا، ١١٠ / V). همچنین یکی از طایفههای شیری عربهای جبارۀ استان فارس به نام چگنی خوانده میشوند (همانجا).
تقسیم بندی ایلی
ایل چگنی لرستان به دو شاخۀ طهماسبخانی و حاتمخانی تقسیم میشوند. هر یک از این شاخهها، چند تیره دارند، مانند میرزاوند، فلاوند، بوداق، صفر و جز آنها (رابینو، ٢٦؛ ایرانیکا، همانجا؛ نیز نک : اماناللٰهی، ١٥٦). تیلاوی (طولابی) امیر، حیات غیبی و پیرحیاتی نیز از لرهایی هستند که به منطقۀ چگنی لرستان آمده، و به ایل چگنی پیوستهاند (همو، ١٥٧). طایفۀ چگنی قزوین به شاخههای بهادیوند، بابایی، پاپایی، پیرمرد وند، پیرقلی وند، پاچناری، خرکانی، درویشوند، کلوند، گوگیر، گودرزوند، مالمیر (مالامیر)، میرخواند، مختاروند و نظامیوند تقسیم میشوند (گلریز، ٨٥٦؛ ورجاوند، همانجا؛ نیز قس: اماناللٰهی، ١٧٩).
کوچ و اسکان
چگنیهای لرستان بیشتر یکجانشین شدهاند. برخی از آنها میان نواحی سردسیر و گرمسیر منطقۀ چگنی ییـلاق و قشـلاق میکنند. در سـرشماری اجتمـاعی ـ اقتصـادی عشایر کوچنده (١٣٧٧ش)، محلهای ییلاق و قشلاق ایل دلفان چگنی دهستانهای شهرستانهای پلدختر، خرمآباد و کوهدشت استان لرستان یادشده است (سرشماری، جمعیت، ١٤٧-١٥٤؛ نیز نک : ایرانشهر، ١ / ١٤٠). شماری از چگنیهای قزوین نیز هنوز کوچندهاند و میان دهستانهای شهرستانهای رودبار و قزوین استانهای گیلان و قزوین ییلاق و قشلاق میکنند (سرشماری، جمعیت، ١١٧، ١٤٦).
جمعیت و معیشت
از شمار کل جمعیت چگنیها در سالهای اخیر آمار دقیقی در دست نیست. ویلسن در ١٣٢٩ق / ١٩١١م (نک : ایرانیکا، همانجا) و مسعود کیهان (٢ / ٦٦) در١٣١١ش / ١٩٣٢م شمار جمعیت چگنیهای لرستان را دو هزار خانوار تخمین زدهاند. مردوخ نیز جمعیت آنها را ٣ هزار خانوار دانسته است (ص ٩٨- ٩٩). شمار جمعیت چگنیهای پراکنده در سلیمانیۀ عراق و کردستان را ٣٠٠ خانوار، و چگنیهای قزوین را در سالهای مختلف میان ٨٠٠ تا ٥٠٠‘١ خانوار تخمین زدهاند (گلریز، ٨٥٧ ؛ سفرنامه، نیز ورجاوند، همانجاها؛ زنگنه، ١ / ١٧٦). ابرلینگ شمار خانوار چگنیهای طایفۀ عملۀ قشقایی را ٢٠٠ تا ٣٠٠، و طایفۀ چگنی ایل عرب جباره را ١٢٠ خانوار یاد کرده است (ص ٢٢٥؛ نیز نک : ایرانیکا، همانجا). شمار کوچندگان ایل دلفان چگنی لرستان ٣٥١ خانوار و طایفۀ مستقل چگنی قزوین ٨٧ خانوار برآورد شده است (سرشماری، نتایج، ١٦، ٣٢).
کشت گندم و جو، دامداری و تولید برخی صنایع دستی از مهمترین مشاغل چگنیهای ساکن لرستان است. تهیه و فروش زغال چوب از جنگلهای انبوه منطقۀ چگنی لرستان از دیگر مشاغل درآمدزای چگنیها به شمار میرود (ساکی، ١٩٤-١٩٥). چگنیهای ساکن در درۀ شاهرود در استان قزوین با بهرهگیری از زمین حاصلخیز محل، در کنار دامداری به کشت برنج، گندم و جو نیز میپردازند (ورجاوند، ٤٥٦)؛ همچنین در بافت و تهیۀ گلیم، جاجیم، خورجین، نمد و سیاهچادر و جز اینها مهارت دارند (سفرنامه، همانجا).
زبان و مذهب
گویش چگنیهای لرستان، لُری است (ایزدپناه، همانجا). چگنیهای قزوین به لری و ترکی (سفرنامه، همانجا؛ فیلد، ١٧٠)، و گروههایی از چگنیهای خراسان به سبب درآمیختگی با همسایگان ترکشان به ترکی سخن میگویند (توحدی، ٢ / ١٠٥). بازماندۀ چگنیهای کردستان، سنی شافعی، و چگنیهای قزوین و لرستان شیعهمذهب هستند (زنگنه، نیز ایرانشهر، همانجاها).
مآخذ
اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اماناللٰهی بهاروند، سکندر، قوم لر، تهران، ١٣٧٠ش؛
ایرانشهر، کمیسیون ملی یونسکو در ایران، تهران، ١٣٤٢ش؛
ایزدپناه، حمید، آثار باستانی و تاریخی لرستان، تهران، ١٣٧٦ش؛
بدلیسی، شرفخان، شرفنامه، به کوشش محمد عباسی، تهران، ١٣٤٣ش؛
توحدی، کلیمالله، حرکت تاریخی کرد به خراسان در دفاع از استقلال ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛
جعفری، عباس، دایرةالمعارف جغرافیایی ایران، تهران، ١٣٧٩ش؛
زنگنه، مظفر، دودمان آریایی، کرد و کردستان، تهران، ١٣٤٧ش؛
ساکی، علیمحمد، جغرافیای تاریخی و تاریخ لرستان، تهران، ١٣٤٣ش؛
سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچنده (١٣٧٧ش)، جمعیت عشایری دهستانها، کل کشور، مرکز آمار ایران، تهران، ١٣٧٨ش؛
همان، نتایج تفصیلی؛
سفرنامۀ استراباد و مازندران و گیلان، به کوشش مسعود گلزاری، تهران، ١٣٥٥ش؛
قهرمانی ابیوردی، مظفر، از باورد یا ابیورد خراسان تا ابیورد یا ابوالورد فارس، شیراز، ١٣٣٥ش؛
کیهان، مسعود، جغرافیای مفصل ایران، تهران، ١٣١١ش؛
گلریز، محمدعلی، مینودر یا بابالجنۀ قزوین، تهران، ١٣٣٧ش؛
مجیدزاده، یوسف و دیگران، «آگاهیهایی دربارۀ ایلها و طایفههای لر خرمآباد»، هنر و مردم، تهران، ١٣٤٣ش، شم ٢٢؛
مردوخ کردستانی، محمد، تاریخ، سنندج، ١٣٥١ش؛
ورجاوند، پرویز، سرزمین قزوین، تهران، ١٣٧٤ش؛
نیز:
Field, H., Contributions to the Anthropology of Iran, Chicago, ١٩٣٩;
Iranica;
Mann, O., Die Mundarten der lur-Stämme im südwestlichen Persien, Berlin, ١٩١٠;
Oberling, P., The Qashqā’i Nomads of Fārs, Paris, ١٩٧٤;
Rabino, H. L., Les Tribus du Louristan médailles des Qādjārs, Paris , ١٩١٦.
معصومه ابراهیمی