تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١ - شان نزول
ديد جمعى از طايفه" اوس" و" خزرج" كه سالها با هم جنگهاى خونينى داشتند، در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته، مجلس انسى بوجود آوردهاند، و آتش اختلافات شديدى كه در جاهليت در ميان آنها شعلهور بود به كلى خاموش شده است.
او از ديدن اين صحنه بسيار ناراحت شد و با خود گفت اگر اينها تحت رهبرى محمد ص از همين راه پيش روند موجوديت يهود به كلى در خطر است، در اين حال نقشهاى بنظر او رسيد، و يكى از جوانان يهودى را دستور داد كه به جمع آنها بپيوندد، و حوادث خونين" بغاث" (محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد) به ياد آنها بياورد، و آن حوادث را پيش چشم آنها مجسم سازد.
اتفاقا اين نقشه كه با مهارت وسيله آن جوان يهودى پياده شد، مؤثر واقع گرديد و جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند، و حتى بعضى از افراد طايفه" اوس" و" خزرج" يكديگر را به تجديد آن صحنهها تهديد كردند، چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين بار ديگر شعلهور گردد.
خبر به پيامبر ص رسيد، فورا با جمعى از مهاجرين به سراغ آنها آمد، و با اندرزهاى مؤثر و سخنان تكان دهنده خود آنها را بيدار ساخت.
جمعيت چون سخنان آرام بخش پيامبر را شنيدند از تصميم خود برگشتند، و سلاحها را بر زمين گذاشته، دست در گردن هم افكنده، بشدت گريه كردند، و دانستند اين از نقشههاى دشمنان اسلام بوده است، و صلح و صفا و آشتى بار ديگر كينههايى را كه ميخواست زنده شود شستشو داد.
در اين هنگام چهار آيه فوق نازل شد كه در دو آيه نخست، يهوديان اغوا كننده را نكوهش مىكند، و در دو آيه بعد به مسلمانان هشدار مىدهد.