تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٤ - تفسير بايد صفوف مشخص شود
آن روز كه جمعيت مسلمانان با بتپرستان بهم درآويختند بر شما وارد شد بفرمان خدا بود و طبق خواست و اراده او صورت گرفت، زيرا هر حادثهاى طبق قانون عمومى آفرينش علت و سبب مخصوصى دارد و اساسا عالم روى يك سلسله علل و اسباب پىريزى شده است و اين يك اصل ثابت و هميشگى است، و روى اين اصل، هر لشگرى كه در ميدان جنگ سستى كند و بمال و ثروت و غنيمت دل ببندد و دستور فرمانده دلسوز خود را فراموش نمايد محكوم به شكست خواهد بود، بنا بر اين منظور از اذن اللَّه (فرمان خدا) همان اراده و مشيت او است كه بصورت قانون عليت در عالم هستى منعكس شده است.
و در قسمت دوم آيه مىفرمايد: وَ لِيَعْلَمَ الْمُؤْمِنِينَ وَ لِيَعْلَمَ الَّذِينَ نافَقُوا:
يكى ديگر از آثار اين جنگ، اين بود كه صفوف مؤمنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ايمان، از سست ايمان شناخته گردند.
بطور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در ميان مسلمانان، پيدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرين لحظات، پايدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرين نفس ايستادگى بخرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشيدند و بعضى جراحات سنگين برداشتند.
گروه ديگر تزلزل و اضطراب در دلهاى آنها پديد آمد و نتوانستند تا آخرين لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پيش گرفتند.
گروه سوم، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانههايى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده و به مدينه بازگشتند، كه آنها عبد اللَّه بن ابى سلول و سيصد نفر از يارانش بودند. اگر حادثه سخت احد نبود هيچگاه صفوف به اين روشنى مشخص نمىشد و افراد هر كدام با صفات ويژه خود در صف معينى قرار نمىگرفتند و هر كس ممكن بود، هنگام ادعا، خود را بهترين فرد با ايمان بداند.
در حقيقت در آيه، اشاره به دو چيز شده: نخست علت فاعلى شكست احد