تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٠٣ - جهانگردى (سير در ارض)
و گوياى تاريخ هستند، و حتى ما از آنها بيش از تاريخ مدون بهرهمند مىشويم، آثار باقى مانده از دورانهاى گذشته، اشكال و صور و نقوش روح و دل و تفكرات و قدرت و عظمت و حقارت اقوام را به ما نشان ميدهد، در صورتى كه تاريخ فقط حوادث وقوع يافته و عكسهاى خشك و بى روح آنها را مجسم مىسازد.
آرى ويرانه كاخهاى ستمگران، و بناهاى شگفتانگيز اهرام مصر و برج بابل و كاخهاى كسرى و آثار تمدن قوم سبا و صدها نظائر آن كه در گوشه و كنار جهان پراكندهاند، هر يك در عين خاموشى هزار زبان دارند و سخنها مىگويند، و اينجا است كه شاعران نكته سنج به هنگامى كه در برابر خرابههاى اين كاخها قرار مىگرفتند، تكان شديدى در روح خود احساس كرده و اشعار شورانگيزى مىسرودند چنان كه" خاقانى" و شعراى معروف ديگرى اين آوازها را از درون ذرات كاخ شكستخورده كسرى و مانند آن با گوش جان شنيده، و آنها را در شاهكارهاى ادبى سرودند
|
بر ديده من خنديد كاينجا ز چه مىگريد؟ |
خندند بر آن ديده كاينجا نشود گريان! |