تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٥ - تفسير خودستايى
آنها، هر يك خود را" قبيله برتر" مىدانست.
در عصر اخير مسئله تفوقطلبى نژاد آلمان و يا نژاد اسرائيل سرچشمه جنگهاى جهانى و يا جنگهاى منطقهاى شد.
در صدر اسلام نيز قوم يهود و نصارى نسبت به ديگران گرفتار چنين توهمى بودند و لذا به زحمت حاضر مىشدند كه در برابر حقايق اسلام تسليم گردند. به همين جهت در آيه بعد، قرآن با شدت، اين گونه توهمات و برترىطلبىها را مىكوبد و آن را يك نوع افترا و دروغ به خدا بستن و گناه بزرگ و آشكار معرفى مىكند، و مىفرمايد:
انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ كَفى بِهِ إِثْماً مُبِيناً:" ببين اين جمعيت چگونه با ساختن فضائل دروغين و نسبت دادن آنها به خدا، به پروردگار خويش دروغ مىبندند، آنها اگر گناهى جز همين گناه نداشته باشند، براى مجازات آنان كافى است".
على ع در خطبه معروف" همام" در باره صفات ممتاز پرهيزكاران چنين مىگويد:
لا يرضون من اعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير فهم لانفسهم متهمون و من اعمالهم مشفقون اذا زكى احد منهم خاف مما يقال له فيقول انا اعلم بنفسى من غيرى و ربى اعلم بى من نفسى اللهم لا تؤاخذنى بما يقولون و اجعلنى افضل مما يظنون و اغفر لى ما لا يعلمون
:" آنها هرگز از اعمال كم خود راضى نيستند و هيچگاه اعمال زياد خود را بزرگ نمىشمرند، آنها در همه حال خود را در برابر انجام وظايف متهم مىشمرند و از اعمال خويش بيمناكند، هنگامى كه كسى يكى از آنان را بستايد از آنچه در حق آنها مىگويد، وحشت مىكند و چنين مىگويد: من به حال خود از ديگران آگاهترم، و خدا نسبت به من از من آگاهتر است، پروردگارا! به اين ستايشى كه ستايشگران در حق من مىكنند مرا مؤاخذه مكن و مرا از آنچه گمان مىبرند،