تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤ - شان نزول
كه به خدا سوگند تو امانت را ادا مىكنى، صله رحم بجا مىآورى، در سخن گفتن راستگو هستى.
" خديجه" مىگويد: بعد از اين ماجرا ما به سراغ" ورقة بن نوفل" رفتيم (او از آگاهان عرب و عموزاده خديجه بود)" رسول اللَّه ص آنچه را ديده بود براى" ورقه" بيان كرد،" ورقه" گفت: هنگامى كه آن منادى به سراغ تو مىآيد دقت كن ببين چه مىشنوى؟ سپس براى من نقل كن.
پيامبر ص در خلوتگاه خود اين را شنيد كه مىگويد: اى محمد بگو:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ- تا- وَ لَا الضَّالِّينَ، و بگو:
لا اله الا اللَّه، سپس حضرت به سراغ ورقه آمد و مطلب را براى او بازگو كرد.
" ورقه" گفت:" بشارت بر تو، باز هم بشارت بر تو، من گواهى مىدهم تو همان هستى كه" عيسى بن مريم" بشارت داده است! و تو شريعتى همچون" موسى" دارى تو پيامبر مرسلى، و به زودى بعد از اين روز مامور به جهاد مىشوى و اگر من آن روز را درك كنم در كنار تو جهاد خواهم كرد"!.
هنگامى كه" ورقه" از دنيا رفت رسول خدا ص فرمود:" من اين روحانى را در بهشت (بهشت برزخى) ديدم در حالى كه لباس حرير بر تن داشت، زيرا او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد" [١] البته در بعضى از كلمات مفسرين، يا كتب تاريخ، مطالب ناموزونى در باره اين فصل از زندگى پيغمبر اكرم ص به چشم مىخورد كه مسلما از احاديث مجعول و اسرائيليات است، مثل اينكه پيغمبر بعد از ماجراى نخستين نزول وحى بسيار ناراحت شد و از اين ترسيد كه القائات شيطانى باشد! يا چند بار تصميم گرفت خود را از كوه به زير پرتاب كند! و امثال اين لاطائلات كه نه با مقام شامخ نبوت سازگار است، نه با آنچه در تاريخ از عقل و درايت فوق العاده پيامبر
[١]" تفسير مجمع البيان" جلد ١٠ صفحه ٥١٤