ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٥٩ - بحث علمى(تحليل علمى ربا و مفاسد اجتماعى و اقتصادى آن با اشارهاى به تاريخچه ملكيت، قيمت گذارى، پول، معاملات )
در پارهاى موارد كه احتياج به اين كار هست امضا بكنند، چون ممكن است من امروز به گندم احتياج نداشته باشم، و وسيله نگهداريش را هم نداشته باشم، گندم خود را به ديگرى بفروشم و بهمين مقدار، دو ماه ديگر تحويل بگيرم، و يا اغراض ديگرى در زندگى برايم پيش بيايد كه براى تامين آن جنسى را به عين همان جنس و به همان مقدار بفروشم، و اما اگر با زياده از عين جنس صورت بگيرد، كه همان ربا و ربح باشد، بايد ببينيم كه چه نتايجى به بار مىآورد (و با در نظر گرفتن آن نتايج ببينيم عقل چنين معاملهاى را تجويز مىكند يا خير مترجم ).
ربا منظور ما از اين كلمه تبديل جنسى است به مثل همان جنس با مقدارى زيادتر، مثلا فروختن ده من گندم به مدت پنج ماه به مبلغ دوازده من گندم، و نظير اينها، و ربا وقتى متصور است كه خريدار ده من و يا قرض گيرنده آن در شدت فقر و احتياج باشد، (و گرنه به قول معروف پول گرد را به بازار دراز مىبرد، و قوت زن و فرزند خود را مىخريد مترجم ) و معناى فقير كسى است كه درآمدش برابر حوائجش نباشد، مثلا در هر روز بطور متوسط ده تومان به دست آورد، در حالى كه به بيست تومان محتاج باشد، از همين جا است كه سرمايه زندگى چنين فردى رو به نقصان مىگذارد، و زمانى طولانى نمىگذرد كه تمامى آنچه تا كنون كسب كرده همه را از دست مىدهد، و قدرت پرداخت آنچه را قرض گرفته ندارد، از او عدد بيست را مطالبه مىكنند، در حالى كه او هيچ چيز ندارد، حتى عدد يك را هم فاقد است، پس دارايى چنين كسى مساوى با منهاى بيست (٢٠-) است و اين همان هلاكت و بدبختى در زندگى است.
اين وضع كسى است كه به ناچار تن به ربا مىدهد، و اما رباخوار؟ او هم صاحب ده تومان خود مىشود، و هم ده تومان آن بيچارهاى كه از وى قرض گرفته، پس در هر معاملهاى مال دو طرف در يك طرف جمع مىشود، و طرف ديگر بدون مال مىماند، و اين به آن جهت است كه رباخوار ده تومان دوم را بدون عوض گرفته است.
پس سرانجام ربا از يك سو مستلزم نابودى طبقه فقير است، و از سوى ديگر جمع شدن اموال نزد طبقه سرمايهدار، و معلوم است كه يكى از نتايج اين وضع همانا حكومت و فرمانروايى ثروتمند رباخوار بر جان و مال و ناموس مردم است، چون با داشتن قدرت مالى هر كارى را در راه به دست آوردن خواستها و لذتهايش مىكند و غريزه استخدام، اين بىبندوبارى را برايش توجيه مىكند، و نتيجه ديگرش دشمنى طبقه فقير نسبت به طبقه ثروتمند است، او را وامىدارد تا به منظور دفاع از جان خود و از زندگى تلختر از زهرش و به هر طريقهاى كه دستش برسد از آن طبقه انتقام بگيرد، و هرج و مرج و فساد نظام زندگى بشر و به دنبالش هلاكت بشريت و