ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٥١ - دلالت بر هدايت كردن خدا و مراتب سه گانه هدايت در آيات مورد بحث
ياد تو مىآورم، به ياد آور داستان محاجه را، و به ياد آور داستان آن مردى را كه از قريهاى خراب مىگذشت و به ياد آور داستان ابراهيم و طير را كه گفت: خدايا به من بنمايان كه چگونه مردگان را زنده مىكنى.
پس موقعيت و سياق آيات سهگانه، با هر سه جور تعبير مىسازد، چيزى كه هست، خداى سبحان در اين آيات تفنن در تعبير كرده و هر يك از سه آيه را با يكى از آن سه سياق آورده تا شنونده را به نشاط آورد و همه رقم فوائد سياق را كه استيفا آن ممكن باشد ايفا كرده باشد.
اينجاست كه به روشنى معلوم مىشود جمله او كالذى عطف بر مقدارى است كه آيه سابق بر آن دلالت مىكرد و تقدير كلام چنين است يا مثل آن كس كه با ابراهيم محاجه كرد، و يا مثل آن كس كه به قريهاى خرابه عبور كرد ، و نيز معلوم مىشود كه جمله(إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ) در آيه بعدى نيز عطف بر مقدر است مقدرى كه آيه قبلى بر آن دلالت مىكرد، و تقدير كلام چنين است: اذكر قصة المحاجه و قصة من مر على قرية، و اذكر اذ قال ابراهيم ... يعنى به ياد آور داستان محاجه را، و داستان كسى را كه از قريهاى خرابه گذشت و به ياد آر آن زمانى را كه ابراهيم چنين و چنان گفت.
در اينجا سؤالى پيش مىآيد كه چرا خداى تعالى در آيه مورد بحث نه نام آن شخص را برده، و نه نام قريهاى را كه وى از آن گذشت، و نه نام مردمى كه در آن ساكن بودهاند، و دچار مرگ دسته جمعى شدند و نه نام مردمى كه به حكم جمله(وَ لِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ)، شخص نامبرده به عنوان آيتى خدايى مبعوث بر آنان شد، تا مردههايشان را زنده كند. با اينكه جا داشت نام آنها را ببرد، چون مقام، مقام استشهاد بود و بردن نام آنان بهتر دفع شبهه مىكرد.
پاسخ اين است كه معجزه مرده زنده كردن و هدايت كردن به اين نحو هر چند امرى عظيم است، و ليكن چون در مقامى عملى شده كه مردم آن را بعيد مىشمردند، و امرى عظيم و ناشدنى مىپنداشتند، بلاغت اقتضا مىكرد كه متكلم حكيم و توانا، با لحنى از آن خبر دهد كه گويى كارى بسيار كوچك و بىاهميت انجام داده تا اهميت و شدت استبعاد مخاطب و شنوندگان را بشكند، و به ايشان بفهماند كه مرده زنده كردن و امثال آن كه به نظر شما امرى ناشدنى و عجيب است، براى من امرى بىاهميت و كوچك مىباشد، هم چنان كه همه بزرگان وقتى سخن از رجال بزرگ و يا امور خيلى مهم دارند، با چنين لحنى ادا مىكنند، و مطلب را كوچك و بىاهميت جلوه مىدهند، تا عظمت مقام خود را برسانند و بهمين جهت باز مىبينيم در آيه شريفه بسيارى از جهات قصه را كه قوام اصل قصه بدانها بستگى دارد مبهم و مسكوت