ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٩٢ - مراد از صلاة وسطى در حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى
و خلاصه هيچ كار ديگرى، او را در نماز مشغول نسازد.[١] مؤلف: خواننده متوجه است كه منافاتى ميان اين دو روايت نيست.
و در كافى از امام صادق ع در ذيل جمله: (فَرِجالًا أَوْ رُكْباناً) ... روايت كرده كه فرمود: اين در وقتى است كه از درنده يا دزد بترسد، كه در حال راه رفتن و دويدن بعد از تكبير به جاى ركوع و سجود اشاره مىكند.[٢] و در فقيه از همان جناب روايت آورده كه در باره نماز زحف (جنگ) فرمود:
عبارت است از تكبير و تهليل و تسبيح و ديگر هيچ، آن گاه اين آيه را تلاوت كردند.[٣] و نيز در همان كتاب از همان جناب روايت آورده كه فرمود: اگر در سرزمين هولناكى واقع شدى و ترسيدى كه دزدى و يا درندهاى به تو حملهور شود، نماز واجب خود را مىتوانى بالاى مركب بخوانى.[٤] و باز در همان كتاب از امام باقر ع روايت كرده كه فرمود: كسى كه از دزدان راه ترس دارد، بر بالاى مركبش نماز را مىخواند، و براى ركوع و سجدهاش اشاره مىكند.[٥] مؤلف: روايات در اين معانى بسيار زياد است.
و در تفسير عياشى از ابى بصير روايت كرده كه گفت: از آن جناب از اين كلام خدا پرسيدم كه مىفرمايد:(وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ وَ يَذَرُونَ أَزْواجاً وَصِيَّةً لِأَزْواجِهِمْ مَتاعاً إِلَى الْحَوْلِ غَيْرَ إِخْراجٍ)، فرمود: حكم اين آيه كه مىفرمايد: خرجى يك سال همسر را بايد وصيت كرد، نسخ شده، پرسيدم: جريان چگونه بوده است؟ فرمود: قرار اين بود كه هر گاه مردى از دنيا رفت نخست از اصل مالش خرجى يك سال همسر و يا همسرانش را جدا بر مىداشتند، و ديگر به ايشان ارث نمىدادند ولى آيهاى كه هشت يك مال را براى زن بچهدار و چهار يك مال را براى زنى كه شوهرش بچه ندارد، ارث معين كرده اين آيه را نسخ كرد، و بعد از آن اگر خرجى زن را بدهند به حساب ارث او مىدهند.[٦] و نيز در همان كتاب از معاوية بن عمار روايت كرده كه گفت: از آن جناب از كلام خداى عز و جل پرسيدم كه مىفرمايد: (وَ الَّذِينَ يُتَوَفَّوْنَ مِنْكُمْ) ... ، فرمود: اين آيه به وسيله آيه تربص چهار ماه و ده روز و نيز به وسيله آيه ميراث نسخ شده است.[٧]
[١] تفسير عياشى، ج ١، ص ١٢٧
[٢] كافى، ج ٣، ص ٤٥٧
[٣] ( ٣ و ٤ و ٥) فقيه، ج ١ حديث ١٣٤١ و ١٣٤٢ و ١٣٤٣
[٤] ( ٣ و ٤ و ٥) فقيه، ج ١ حديث ١٣٤١ و ١٣٤٢ و ١٣٤٣
[٥] ( ٣ و ٤ و ٥) فقيه، ج ١ حديث ١٣٤١ و ١٣٤٢ و ١٣٤٣
[٦] ( ٦ و ٧) تفسير عياشى، ج ١، ص ١٢٩
[٧] ( ٦ و ٧) تفسير عياشى، ج ١، ص ١٢٩