ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٨٢ - بحث روايتى(در ذيل آيات محاجه ابراهيم(ع) و درخواست او از خداى تعالى و پاسخ حضرت حق به او )
اينكه از آن لاشه نه صورتى باقى مانده و نه مشخصات و خصوصياتى، تا از ساير جانداران متمايز باشد، و زندگى را دوباره از سر بگيرد.
شبهه دوم: همان شبهه آكل و ماكول است و آن اين است كه مىبينيم حيوان و يا انسانى طعمه درنده مىشود، و اجزاى بدنش جزء بدن آن مىگردد، پس ديگر ممكن نيست هر دو حيوان و يا انسان و حيوان را با تمام بدنشان زنده كرد، چون فرض كرديم كه هر دو يك بدن شدهاند، و يك بدن نمىتواند بدن دو حيوان بشود، و به فرض اينكه يكى زنده شود، ديگرى ناقص مىماند، ناقصى كه ديگر قابل دوباره زنده شدن نيست.
پاسخى كه خداى تعالى به سؤال آن جناب داده كه همان تبعيت بدن از روح باشد، هر چند پاسخى است كه در دفع هر دو شبهه كافى است، ولى دستورى كه به آن جناب داد و قرآن آن را حكايت كرد كه چهار مرغ بگيرد و چنين و چنان كند، متضمن و در بردارنده ماده شبهه دوم نيست، و در آن سخنى از اين شبهه به ميان نيامده است بلكه تنها مساله متفرق شدن اجزا و اختلاط آن و دگرگون شدن صورت و حالات حيوان آمده است، كه همان شبهه اول است، پس آيه شريفه تنها متعرض دفع شبهه اول شده است، هر چند كه با دفع شبهه اول شبهه دوم نيز دفع مىشود، كه بيانش گذشت، و بنا بر اين، اين قسمت از روايت كه مىگفت: بعضى بعض ديگر را خوردند ، دخالتى در تفسير آيه ندارد.
در اين روايت آمده كه آن مرغان عبارت بودند از: طاووس ، خروس ، كبوتر ، و كلاغ ، و در بعضى از روايات آمده است كه عبارت بودند از: عقاب ، اردك ، طاووس ، و خروس ، كه اين روايت را صدوق در كتاب عيون از حضرت امام رضا ع نقل كرده است[١]. و از مجاهد، و ابن جريح، و عطا، و ابن زيد، نيز نقل شده، و در بعضى ديگر آمده است كه عبارت بودهاند از: هدهد ، و ركاك (كه عرب آن را صرد گويد، مرغى است كه گنجشك را شكار مىكند، و هنگام شكار جيغ مىكشد)، طاووس و كلاغ ، اين روايت را عياشى از صالح بن سهل از امام صادق ع نقل كرده[٢] و در بعضى ديگر آمده است كه مرغان عبارت بودند از: شتر مرغ ، طاووس ، وز (دم جنبانك) و خروس اين روايت را عياشى از معروف بن خربوذ از امام باقر ع[٣]، و نيز
[١] عيون اخبار الرضا ج ١ ص ١٩٨
[٢] تفسير عياشى ج ١ ص ١٤٥ حديث ٤٧٧
[٣] تفسير عياشى ج ١ ص ١٤٣ حديث ٤٧١