ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٩٥ - زندگى زن در ملتهاى عقب مانده
زندگى او باشد.
و به همين جهت بسيار مىشد كه بهرهكشى از آن زبانبستهها، مستلزم رفتارى مىشد كه از نظر خود آن حيوانات بسيار ظالمانه بود، و اگر حيوان زبان مىداشت و خودش ناظر در سرنوشت خود بود فريادش از اين زورگويىهاى عجيب بلند مىشد، چه بسيار حيوانى كه بدون داشتن هيچ جرمى مظلوم واقع مىشد، و چه بسيار حيوان ستمكشى كه از ظلم صاحبش به استغاثه در مىآمد و امروز هم در مىآيد، و كسى نيست كه به دادش برسد، و چه بسيار ستمكارى كه بدون هيچ مانعى به ظلم خود ادامه مىدهد، چه بسيار حيواناتى كه بدون داشتن هيچگونه استحقاق، زندگى لذتبخشى دارند، و تنها به خاطر اينكه سگ خوش قوارهاى است از كاخها و بهترين ماشينها و بهترين غذاها برخوردار باشند، و فلان اسب فقط به خاطر اينكه نژاد خوبى دارد در ناز و نعمت بسر برده و در مساله تخمگيرى از او استفاده كنند.
و بر عكس چه بسيار حيواناتى كه بدون هيچ تقصيرى، در سختترين شرايط زندگى كنند، و مانند الاغ باربر و اسب عصارى، دائما در زحمت و سختى باشند.
حيوان براى خودش هيچ حقى از حقوق زندگى ندارد، و در سايه حقوقى كه صاحبش براى خودش قائل است زندگى مىكند، اگر كسى پاى سگى و يا اسبى را بشكند از اين نظر تعقيب نمىشود كه چرا حيوان بى زبان را آزردى، و حق او را پايمال ساختى؟، بلكه از اين نظر تعقيب مىشود كه چرا به صاحب حيوان ضرر رساندى، و حيوان قيمتى او را از قيمت انداختى، همه اينها براى اين است كه انسان، زندگى و هستى حيوانات را دنبالهرو زندگى خود و فرع هستى خود مىداند، و ارزش جايگاه آنها را طفيلى ارزش وجودى خود مىشمارد.
در اين امتها و قبائل زندگى زنان نيز در نظر مردان چنين زندگىيى بود، يعنى مردان زندگى زنان را پيرو زندگى خود مىدانستند، و معتقد بودند كه زنان براى خاطر مردان خلق شدهاند، و بطور اجمال و سربسته و بدون اينكه فكر كنند چه مىگويند، مىگفتند: هستى و وجود زنان و زندگيشان تابع هستى و زندگى مردان است، و عينا مانند حيوانات هيچ استقلالى در زندگى و هيچ حقى ندارند و زن، ما دام كه شوهر نكرده تحت سرپرستى و ولايت پدر است، و بعد از ازدواج تحت ولايت شوهر است، آن هم ولايت بدون قيد و شرط و بدون حد و مرز.
در اين امتها مرد مىتوانست زن خود را به هر كس كه بخواهد بفروشد، و يا ببخشد و يا او را مانند يك كالا قرض دهد تا از او كام بگيرند، بچهدار شوند، يا به خدمت بگيرند و يا بهرههايى ديگر بكشند، و مرد حق داشت او را تنبيه و مجازات كند، كتك بزند، زندان كند، و حتى به قتل برساند، و يا او را گرسنه و تشنه رها كند، حال او بميرد يا زنده بماند، و نيز حق