ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٧٠ - بى اعتبارى آن نظريه و پاسخ به دلائل پنجگانه آن
مفسرين نفوس انبيا را در اخذ معارف الهى و مصدريتشان نسبت به امور خارق العاده به نفوس عادى خود قياس كردهاند، و نتيجهاش اين شده كه مثلا بگويند زنده كردن مردگان به دست خود ابراهيم و بدون دخالت آن جناب هيچ فرقى به حال آن جناب ندارد، با اينكه اين حرف به خاطر و ذهن هيچ كسى كه از حقايق بحث مىكند و آشنا با آن است خطور نمىكند، ولى اين مفسرين به آن جهت كه اعتنايى به حقايق ندارند، در چنين اشتباهى واقع شدهاند، و هر چه بيشتر در بحث فرو مىروند از حق دورتر مىشوند. مثلا طمانينه را معنا كردهاند به برطرف شدن اشكالات و احتمالاتى كه ممكن است در مساله تكون در دل خطور كند با اينكه اين احتمالات بيهوده، تردد و عدم انسجام فكرى است كه ساحت پيامبرى چون ابراهيم ع منزه از آن است، علاوه بر اينكه جوابى كه در آيه شريفه نقل شده با طمانينه به اين معنا تطبيق نمىكند، زيرا ابراهيم ع پرسيده بود: چگونه مردگان را زنده مىكنى؟ و كلمه مردگان را مطلق آورد، و اين مطلق اگر نگوئيم منصرف به خصوص مردگان از انسانها است، حد اقل انسان و غير انسان را شامل مىشود، و خداى تعالى زنده كردن انسان مرده را به او نشان نداد، بلكه زنده كردن چهار مرغ مرده را نشان داد.
مفسر نامبرده آن گاه به برترى دادن ابراهيم ع بر عزير (صاحب داستان در آيه قبلى) پرداخته و مىگويد: هر دو قصه كه در اين دو آيه آمده يك نوع است، يعنى در هر دو، سؤال از كيفيت است، به آن معنايى كه خودش براى كيفيت كرده، و گفته است: چيزى كه هست ابراهيم ع از اين نظر نزد خداى تعالى گرامىتر است كه پاسخ او فورا داده شد، ولى پاسخ عزير بعد از صد سال داده شد. و از اين حرف معلوم مىشود كه اين مفسر اصلا معناى دو آيه را نفهميده است، با اينكه هر دو آيه، علاوه بر معانى برجسته و دقيقى كه در بر دارند- اصلا اجنبى و بيگانه از مساله كيفيت به آن معنايى هستند كه وى ذكر كرده، و اگر يك بار ديگر گفتار او را از نظر بگذرانيد اشتباهاتش روشن مىشود.
علاوه بر اينكه اگر سؤال آن جناب از كيفيت بود، بايد آيه شريفه با صفت قدرت ختم مىشد، نه با صفت عزت و حكمت هم چنان كه آيه زير كه در مقام بيان كيفيت زنده كردن است با صفت قدرت مطلقه خداى تعالى ختم شده(وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً، فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ، وَ رَبَتْ، إِنَّ الَّذِي أَحْياها لَمُحْيِ الْمَوْتى، إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)[١] و نظير آن آيه، آيه زير است، كه مىفرمايد:
[١] يكى از آيات او همين است كه مىبينى زمين مرده و افتاده است، همين كه آب راى از آسمان بر آن نازل مىكنيم به جنب و جوش در مىآيد و متورم مىشود، چون او بر هر چيز توانا است. سوره فصلت ٣٩