ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٤٥٠ - بحث روايتى(در ذيل آيات گذشته، مربوط به قرض دادن به خدا، داستان طالوت، مراد از سكينت )
و نه بيت سلطنت.
پيامبرشان در پاسخ گفت: خداى تعالى او را بر شما ترجيح داده و نيروى علمى و جسمى بخشيده، و خدا ملك خود را به هر كس بخواهد مىدهد، و او كسى است كه هيچ چيزى جلوگير بخشش او نمىشود، و كسى است كه هر چه مىكند از روى علم و آگاهى است و طالوت، همانطورى كه صموئيل فرموده، مردى قوى هيكل و داناترين مردم بنى اسرائيل بود، ولى چيزى كه هست اينكه مردى فقير بود، و بنى اسرائيل از همين خصلتش خرده گرفتند، و گفتند: آخر او مال فراوانى ندارد، پيامبرشان گفت:
نشانه اينكه او از طرف خدا، سلطان شما شده اين است كه آن تابوت را كه سكينتى از پروردگارتان و بقيهاى از آنچه از آل موسى و آل هارون به جاى مانده در آن است براى شما مىآورد، در حالى كه ملائكه آن تابوت را حمل مىكنند.
و اين تابوت همان صندوقى است كه خداى تعالى بر (مادر) موسى نازل كرد و مادر موسى قنداق او را در آن نهاده و به دريا افكند، و اين صندوق همواره در بين بنى اسرائيل بود و از آن تبرك مىجستند و چون مرگ موسى فرا رسيد، الواح و زره خود را و آنچه از آيات نبوت داشت در آن نهاده و به وصى خود يوشع سپرد، و اين تابوت هم چنان در بين ايشان بود تا آنكه آن را خوار و بى ارزش شمردند، بطورى كه بچهها با آن بازى كردند. بنى اسرائيل كه تا آن روز در كمال عزت و شرف زندگى مىكردند، به خاطر اينكه راه گناه را پيش گرفته و به تابوت بى حرمتى كردند خدا آن تابوت را از بين برداشت.
اين مساله ادامه داشت تا آن روزى كه از ظلم جالوت، جانشان به لب آمده، و از پيامبر زمان خود درخواست كردند تا از خدا بخواهد فرماندهى بر ايشان برانگيزد و آنان در ركابش با كفار بجنگند، در آن روزگار خدا دوباره تابوت را به ايشان برگردانيد كه قرآن در بارهاش فرمود:
(إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ بَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسى وَ آلُ هارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ)، سپس فرمود: منظور از بقية ذريه انبياء است.
مؤلف: اينكه در روايت آمده بود (و روايت شده كه آن پيامبر ارميا (على نبينا و آله و ٧ بوده)، خودش روايتى است كه در وسط اين روايت قرار گرفته، و اينكه امام ع فرمود: (هم چنان كه خداى تعالى فرمود ...) منظورش اين بوده كه عده بسيارى از ايشان روى بر گردانيده و جز اندكى از آنان تسليم حكم قتال نشدند.
و در بعضى از اخبار آمده است كه اين عده اندك شصت هزار نفر بودند، و اين روايت را قمى در تفسيرش از پدرش از حسين بن خالد از حضرت رضا و عياشى از امام باقر ع