ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٥٢٧ - چند قول در باره مراد از ظلمت و نور و اخراج از ظلمت به نور و بعكس
آگاه به آن، هم به شنوايى ستوده مىشود و هم به دانايى.
(اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ) ...
[چند قول در باره مراد از ظلمت و نور و اخراج از ظلمت به نور و بعكس]
در سابق پارهاى مطالب در معناى اخراج از نور به ظلمت گذشت، و در آنجا گفتيم كه اين اخراج و معانى ديگرى نظير آن، امورى است حقيقى و واقعى، و بر خلاف توهم بسيارى از مفسرين و دانشمندان از باب مجازگويى نيست، و قرآن نمىخواهد اعمال ظاهرى را كه عبارت است از عدهاى حركات و سكنات بدنى، و نيز نتايج خوب و بد آن را تشبيه به نور و ظلمت بكند.
اين عده گفتهاند: اعتقاد درست و حق، از اين نظر نور خوانده شده كه باعث از بين رفتن ظلمت جهل و حيرت شك و اضطراب قلب مىشود، عمل صالح هم از اين جهت نور است كه رشد آن روشن، و اثرش در سعادت آدمى واضح است، هم چنان كه نور حقيقى هم همين طور است و ظلمت هم عبارت است از جهل و شك و ترديد و عمل زشت و همه اينها از باب مجاز است.
و اين اخراج از ظلمات به نور، كه در آيه شريفه به خداى تعالى نسبت داده، مثل اخراج از نور به ظلمت است كه به طاغوت نسبت داده، خود اين عقايد و اعمال است، نه اينكه خداى تعالى ما وراى اين عقائد و اعمال، كارى ديگر داشته باشد، مثلا دست كسى را بگيرد و از ظلمت بيرون آورد، براى اينكه ما به غير از اين اعمال، نه فعلى و نه غير فعلى از خدا به نام اخراج، و اثر فعلى از خدا به نام نور و ظلمت و غير آن دو سراغ نداريم، اين بود نظريه دستهاى از مفسرين و دانشمندان. جمعى ديگر گفتهاند: خدا كارهايى از قبيل اخراج از ظلمات به نور و دادن حيات و وسعت و رحمت و امثال آن دارد كه آثارى از قبيل نور و ظلمت و روح و رحمت و نزول ملائكه، بر فعل او مترتب مىشود، و ليكن فهم و مشاعر ما نمىتواند فعل خدا را درك كند، ولى چون خدا از چنين افعالى خبر داده، به آن ايمان داريم، و چون خدا هر چه مىگويد حق است بدين جهت به وجود اين امور معتقديم، و آنها را فعل خدا مىدانيم، هر چند كه احاطه و آگاهى به آن نداشته باشيم.
لازمه اين گفتار هم مانند گفتار سابق، اين است كه الفاظ نامبرده، يعنى امثال نور و ظلمت و اخراج، بطور استعاره و مجاز استعمال شده باشد، فرقى كه بين اين دو قول هست اين است كه بنا بر قول اول، مصداق نور و ظلمت و امثال آن، خود اعمال و عقائد هستند، ولى بنا بر قول دوم، امورى خارج از اعمال و عقائدند، كه فهم ما قادر بر درك آنها نيست، و نمىتواند