ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٦٥٧ - بحث علمى(تحليل علمى ربا و مفاسد اجتماعى و اقتصادى آن با اشارهاى به تاريخچه ملكيت، قيمت گذارى، پول، معاملات )
ماده دارد، مادهاى كه حاجت زندگيش را بر مىآورد، پس انسان مالك عمل خويش است، قهرا آن مادهاى را هم كه روى آن عمل كرده، مالك است، حال چه اينكه عمل او فعل باشد يا انفعال، چون در نظر يك انسان اجتماعى، عمل او عبارت است از رابطهاى كه او با ماده دارد، و بر آن رابطه اثر، بار مىشود، سادهتر بگويم: وقتى انسان در مادهاى عمل مىكند، آن ماده را به خود اختصاص مىدهد، و اين همان ملكيت اعتبارى يعنى جواز تصرف است، اين عقيدهاى است كه يك انسان اجتماعى به آن پاىبند است و عقلا هم همين را جايز مىدانند، و انسان را در اين اعتقادش تخطئه نمىكنند.
ليكن از آنجايى كه يك فرد از انسان نمىتواند با عملكرد خودش تمامى حوائج زندگى خود را برآورد، همين معنا او را وادار كرده تا اجتماعى تعاونى تشكيل دهد و در نتيجه هر انسانى از دستاورد عمل خود استفاده كند، و ما زاد آن را در اختيار ديگران قرار داده، در مقابل، از دستاورد ديگران، ساير حوائج خود را برآورد، در نتيجه ناگزير شد تا با همنوعان خود مبادله و معاوضه را آغاز كند، و سرانجام، قرار بر اين شد كه، هر فرد از انسان در يك و يا چند رشته عمل كند، و از اين راه و يا راهها چيزهايى را مالك شود، و از آنها آنچه خودش احتياج دارد مصرف كند، و بقيه را با ما زاد از دستاوردهاى ديگران معاوضه نمايد، و نياز خود را از آنها تامين نمايد، و اصل و ريشه معاملات و معاوضات همين است.
ليكن چند چيز باعث شد تا در مساله معاملات اشكال پديد آيد، يكى اينكه كالاهايى كه در اثر عملكرد انسانها به دست مىآيد يك جور نيست، و به تمام معنا با هم تفاوت دارند، دوم اينكه احتياج انسانها به همه آنها يكسان نيست نسبت به بعضى احتياج شديد و نسبت به بعضى ديگر كم است، سوم اينكه همه آن كالاها هميشه به يك اندازه موجود نيست، بعضى از آنها كمتر يافت مىشود، مثلا انسان ميوه را مىخواهد براى خوردن، و الاغ را براى بار بردن، و آب را براى نوشيدن و طلا و جواهرات را براى زينت دادن و به گردن انداختن و يا انگشتر نمودن و آن را در انگشت كردن و ... و اينها هر كدام براى خود ارزش و قيمتى جداگانه دارد، و نسبتشان به يكديگر مختلف است.
اين اشكال بشر را وادار كرد تا براى هر چيزى قيمتى معين كند، و معيار قيمت را پول قرار داد، يعنى درهم و دينارى درست كرد، و بهاى هر چيزى را با آن سنجيد، و اين عمل را در اصل با فلزات كمياب مانند طلا و نقره انجام داد، آن را اصل و معيار همه ارزشها كرد، و بقيه كالاها و اجناس را با آن سنجيد، هم چنان كه همه وزنها (مثل گرم و مثقال و غيره) با يك معيار كلى (كيلو) سنجيده مىشود، در نتيجه يك واحد از پول طلا معيارى شد كه بهاى تمامى