ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٠١ - بحث روايتى(در ذيل آيات گذشته مربوط به شراب و قمار، انفاق و سرپرستى ايتام)
و در تفسير عياشى از امام باقر و امام صادق ع روايت آورده كه فرمود: عفو يعنى مقدار كفايت، و در روايتى كه از ابى بصير نقل كرده فرموده عفو، به معناى ميانهروى است.[١] و نيز در آن كتاب در ذيل آيه:(الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا، وَ لَمْ يَقْتُرُوا، وَ كانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً) از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود: وقتى آن صحيح نبود، و اين هم صحيح نبود، قهرا حد وسط صحيح است.
و در مجمع البيان از امام باقر ع روايت كرده كه فرمود: عفو آن مقدارى است كه از قوت سال زياد بيايد.[٢] مؤلف: روايات همه با هم متوافقند، و روايت اخير از قبيل بيان مصداق است، و روايات در فضل صدقه و كيفيت و مورد و كميت آن از حد شمار بيرون است كه ان شاء اللَّه بعضى از آنها در موارد مناسب خواهد آمد.
و در تفسير قمى در ذيل آيه:(وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى) از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود بعد از آنكه آيه:(إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً، إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً، وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً) نازل شد، هر كس يتيمى در خانه داشت از خانه بيرون كرد، و از رسول خدا ص پرسيدند جز اين چه مىتوانستيم بكنيم؟ در پاسخ، اين آيه نازل شد:
(يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ، وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ، وَ اللَّهُ يَعْلَمُ الْمُفْسِدَ مِنَ الْمُصْلِحِ)[٣].
و در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه گفت: وقتى خداى تعالى آيه:(وَ لا تَقْرَبُوا مالَ الْيَتِيمِ إِلَّا بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ)، و آيه: (إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى) ... ، نازل شد، كسانى كه يتيمى در خانه خود داشتند طعام و شراب خود را از طعام و شراب يتيم جدا نموده، سهم او را بيشتر از سهم خود مىدادند، و اگر يتيم نمىتوانست همه آن طعام و نوشيدنى را مصرف كند، و زياد مىآمد، زياديش را هم مصرف نمىكردند تا فاسد شود، و اين براى آنان دشوار بود، لا جرم جريان را به عرض رسول خدا ص رساندند خداى تعالى اين آيه را نازل كرد:(يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْيَتامى، قُلْ إِصْلاحٌ لَهُمْ خَيْرٌ، وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُكُمْ)، از آن پس سفره خود و ايتام را يكى كردند با آنها خوردند و نوشيدند.[٤] مؤلف: اين معنا از سعيد بن جبير و عطا و قتاده نيز روايت شده.
[١] تفسير عياشى ج ١ ص ١٠٦
[٢] مجمع البيان ج ١ ص ٣١٤
[٣] تفسير قمى ج ١ ص ٧٢.
[٤] الدر المنثور ج ١ ص ٢٥٥