ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٣١ - رواياتى چند از طرق اهل سنت در باره حج تمتع
همگى از محمد بن عبد اللَّه روايت آوردهاند كه گفت در سالى كه معاويه حج بجاى آورد از سعد بن ابى وقاص، و از ضحاك بن قيس شنيدم: كه با يكديگر در باره حج تمتع بحث مىكردند، ضحاك مىگفت: تنها كسانى كه اين عمل را انجام مىدهند كه نسبت به امر خدا جاهلند، سعد در جوابش مىگفت: بسيار حرف زشتى زدى، اى برادرزاده، ضحاك گفت:
آخر عمر از اين عمل نهى كرد، سعد گفت: آخر رسول خدا ص اين عمل را بجاى آورد، و همه ما با آن جناب بجا آورديم.[١] و در الدر المنثور است كه بخارى، و مسلم، و نسايى از ابى موسى روايت آوردهاند كه گفت: در بطحا خدمت رسول خدا ص رسيده، عرضه داشتم: در حال احرام نيت كردم: احرام مىبندم به آنچه رسول خدا ص احرام بسته، فرمود: آيا با خود قربانى آوردهاى؟ عرضه داشتم نه، فرمود پس برو در خانه طواف كن، و سعى بين صفا و مروه بجاى آر، و سپس تقصير كن، و از احرام درآى، من طواف و سعى كردم و سپس به خيمه زنى از بستگانم رفتم، او سر مرا اصلاح كرد، و شستشو داد.
و من در زمان ابى بكر و همچنين در عهد خلافت عمر به حج تمتع فتوا مىدادم تا آنكه در عهد عمر سالى در موسم حج مشغول مناسك حج بودم، كه مردى برايم خبر آورد: چه نشستهاى كه امير المؤمنين (عمر) در باره مناسك حج فتوايى تازه داده، من بانگ برداشتم كه اى مردم هر كس از ما فتوايى گرفته تكليفش دشوار شده، چون امير المؤمنين دارد مىآيد و حكم هر مساله را از او بگيريد، و به او اقتدا كنيد، پس همين كه عمر وارد شد، از او پرسيدم: چه چيز تازهاى در باره مناسك حج گفتهاى؟ گفت. اينكه به كتاب خدا تمسك كنيم كه مىفرمايد:
((وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ)، حج و عمره را براى خدا تمام كنيد) و نيز به سنت پيامبران تمسك كنيم كه فرموده محرم نبايد از احرام در آيد تا آنكه قربانى خود را ذبح كند.[٢] و نيز در الدر المنثور است كه مسلم از ابى نضره روايت كرده كه گفت: ابن عباس همواره به مردم دستور مىداد حج تمتع كنند، و عبد اللَّه بن زبير همواره از آن نهى مىكرد، اين اختلاف نظر به جابر بن عبد اللَّه گفته شد، در پاسخ گفت: احاديث به دست من در بين مردم داير و شايع شده، ما با رسول خدا ص حج تمتع مىكرديم، همين كه عمر به خلافت رسيد گفت: خدا از هر چه مىخواست براى پيغمبرش حلال مىكرد، و ملاك كار ما
[١] صحيح ترمذى ج ٣ كتاب الحج باب ١٢ حديث ٨٢٤ ص ١٨٥
[٢] در الدر المنثور ج ١ ص ٢١٦