ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٠٣ - بحث اجتماعى(در بيان اينكه هر قتال و مبارزهاى جنبه دفاعى دارد)
بقايش مانند آهو فرار مىكند، و يا مانند سوسمار پنهان مىشود و يا بعضى از حشرات خود را به مردن مىزند، و بعضى ديگر چون ميمون و خرس و روباه و امثال آن كه قادر بر حيلهگرى هستند در هنگام دفاع از خود انواع حيلهها را بكار مىبرند.
در بين همه حيوانات، انسان براى دفاع از خود و از حقوق خود (به جاى شاخ و نيش و چنگال و چيزهاى ديگر) مسلح به شعور فكرى است، كه در راه دفاع از خود مىتواند موجودات ديگر را به خدمت بگيرد، همانطور كه مىتوانست در راه انتفاع از آنها سلاح شعور خود را بكار گيرد.
انسان نيز مانند ساير انواع موجودات فطرتى دارد و فطرتش قضايى و حكمى دارد، كه يكى از آنها اين است كه گفتيم: انسان حق دارد در موجودات ديگر دخل و تصرف كند، ديگر اينكه حق دارد از خودش و از حق فطريش دفاع نمايد، و همين حق دفاعى كه انسان به فطرتش معتقد بدان شده، او را وادار مىكند به اينكه در همه مواردى كه اجتماع انسانى آن را مهم تشخيص مىدهد از اين حق خود استفاده نموده، با كسى و يا جامعه ديگرى كه مىخواهد حق او را ضايع كند مقاتله و كارزار كند، اما به او اجازه نمىدهد كه توسل به جنگ و زور را در حق اولش نيز به كار ببندد، هر چند كه حق اوليش نيز فطرى بود، و به حكم فطرتش در طريق منافع زندگيش هر چيزى را كه مىتوانست استخدام كند استخدام مىكرد.
حال ممكن است بپرسى: چرا در دفاع از خود و از منافعش حق داشت متوسل به زور شود، و كارزار كند، ولى در به دست آوردن حق اولش چنين حقى ندارد، در پاسخ مىگوئيم:
اين معنا را اجتماع به گردنش گذاشته، چون هر چند كه فطرتش به او مىگفت تو در به دست آوردن منافعت مىتوانى در هر موجودى دخل و تصرف كنى، و حتى همنوعان خودت را نيز به خدمت بگيرى، و ليكن در زندگى اجتماعى اين را فهميد كه همنوعانش در احتياج به منافع مانند او هستند. لذا ناگزير شد به منظور حفظ تمدن و عدالت اجتماعى با همنوعان خود مصالحه كند يعنى از آنان آن مقدار خدمت بخواهد كه خودش به آنان خدمت كرده، و معلوم است كه تشخيص برابرى و نابرابرى اين دو خدمت و ميزان احتياج و تعديل آن به دست اجتماع است.
پس معلوم شد كه انسان در هيچ يك از مقاتلات و جنگهايى كه راه انداخته دليل خود را استخدام و يا استثمار و بردهگيرى مطلق كه حكم اولى فطرت او بود قرار نداده و نمىدهد، بلكه دليل را عبارت مىداند از حق دفاع، از اينكه مىتواند در حفظ منافع خود دست به دفاع و كارزار بزند، و خلاصه براى خود حقى را فرض مىكند، و سپس مىبيند كه ديگران دارند آن را ضايع مىكنند، لذا برمىخيزد و در مقام دفاع از آن بر مىآيد.