صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٩٧
مىشود یک چیزى پیدا کرد. و حالا هم همین مسأله هست، لکن آن چماق زبان و چماق قلم بالاترین چماقهاست که فسادش صدها برابر چماقهاى دیگر است. آنهائى که مىخواهند صحبت بکنند و خصوصاً در این چند روز زیاد هم هستند، باید توجه بکنند به اینکه قبل از اینکه مىخواهند صحبت بکنند بنشینند و با خودشان فکر بکنند ببینند که این زبان چماق است و مىخواهد به سر یک دسته دیگر کوبیده بشود یا اینکه این زبان، زبان رحمت است و براى وحدت؟ اگر چنانچه مالک نفس خودشان هستند و این امر مهم را که مالکیت شخص بر نفس خودش است و حضرت موسى سلامالله علیه یک همچو ادعائى کرد و او بحق بود که به خداى تبارک و تعالى عرض کرد که من مالک هیچ کس نیستم الامالک خودم و برادرم. این یک ادعاى بزرگ است که شایسته پیغمبران است. ماها مالک خودمان نیستیم، مالک برادرهایمان هم نیستیم، مالک فرزندانمان هم نیستیم، مالک دوستانمان هم نیستیم، عمده مالکیت خودش است از خودش که انسان وقتى که مىخواهد صحبت بکند زبان مملوک او باشد و او سلطنت بر زبان خودش داشته باشد نه اینکه شیطان بر نفس او و بر زبان او تسلط پیدا بکند و حرفها و چماقها و اسلحههائى باشد که از اسلحه صدام برندهتر است.
کمال بزرگ انسان این است که حق را براى حق بخواهد
باید اشخاصى که مىخواهند صحبت کنند، ببینند که آیا حق را مىخواهند براى حق؟ بزرگتر چیزى که انسان اگر آن را داشته باشد کمال بزرگ دارد این است که حق را براى حق بخواهد، از حق خوشش بیاید براى اینکه حق است و از باطل متنفر باشد براى اینکه باطل است. اگر حق از دست دشمنش هم اجرا شد، این مالکیت داشته باشد براى نفس خودش که آن حق را تعریف کند و اگر باطل از فرزندش یا دوستانش وجود پیدا کرد، این مالکیت را داشته باشد که از او تنفر داشته باشد و اظهار تنفر کند. کسانى که حق را براى حق مىخواهند، اندکند و بسیار اندک، کسانى که باطل را براى باطل بودنش بغض بر آن دارند و تنفر از آن دارند، اندکند و بسیار اندک. انسان خودش هم مىتواند بفهمد که چکاره است. انسان باید یک کسى که دشمن او هست پیش او برود ببیند قضاوت او نسبت به این چه هست تا عیب خودش را بتواند بفهمد. انسان نمىتواند از دوستان خودش تعلیم بگیرد، انسان باید از دشمنان خودش تعلیم بگیرد، وقتى که یک صحبتى مىکند ببیند دشمنها چه مىگویند و تفکر کند که عیبها را دشمنها مىفهمند. دوستها هر چه هم شما عیب داشته باشید و ما عیب داشته باشیم براى اینکه حق را براى حق نمىخواهند و باطل را براى اینکه باطل است دشمن ندارند، به ما مىآیند و به شما مىآیند و مىگویند که چقدر خوب صحبت کردى و چه مقاله خوبى نوشتى، چه مقاله کوبندهاى بود این، چطور حریف خودت را منزوى کردى، چطور حرفهاى حریف خودت را ولو هم صحیح بود باطل کردى. دوستان انسان دشمنان واقعى انسانند و دشمنان انسان دوستان واقعى انسانند. انسان باید از کسانى که به او خرده مىگیرند، از آنها یاد بگیرد، کسانى که از او تعریف مىکنند، بداند که این زبان، زبان تعریف خصوصاً در یک امورى که جاى انتقاد است تعریف مىکنند، این همان زبان