صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٢
آنوقتى که متولد شده است این صفاتى که بعدها بروز مىکند آنوقت نبوده است، هیچ فردى از افراد انسان، آنوقت که (مگر آنهائى که خداى تبارک و تعالى برایشان مثل انبیا) اول که متولد شدند عالم نبودند بعد براى مجاهدت خودشان کم کم تحصیل کردند و هر کس یک علمى را انتخاب کرد، دیکتاتورى هم از آن امورى است که بچه وقتى متولد شد دیکتاتور نیست، وقتى هم که بزرگ مىشود کم کم، آنطور نیست که آن دیکتاتورىهاى بزرگ را داشته باشد، لکن با تربیتهاى اعوجاجى کم کم، در همان محیط کوچکى که خودش دارد کم کم دیکتاتورى در آن ظهور کند. اگر تربیت صحیح باشد براى این بچه، آن دیکتاتوریش رو به ضعف مىرود اگر تربیت فاسد باشد، آن دیکتاتورى که کم بود رشد کند. آنهائى هم که در قواى مسلح و دست در کارهائى که در مملکت ما یا سایر ممالک هستند، اینطور نیست که ابتدائاً اینها دیکتاتور بودند، دیکتاتورى کم کم بروز مىکند در انسان، از اول خیال مىکند که خودش یک آدمى است که با دیکتاتورى مخالف است، لکن بعضى وقتها که اتفاق مىافتد در آراء و در اقوال شروع مىکند تحمیل کردن، رأى خودش را مىخواهد تحمیل کند بر دیگرى، نه اینکه با برهان ثابت کند تحمیل مىخواهد بکند بر دیگران. این یک دیکتاتورى است که انسان بخواهد آن چیزى را که خودش فکر کرده است دیگران از او بىجهت قبول بکنند. یک وقت یک آدم منصفى است که مىگوید بیایید بنشینیم با هم صحبت کنیم ببینیم حرف شما درست است یا حرف من درست است، یکوقت اینطور است که در روحش چون یک دیکتاتورى هست و خودش آگاه نیست، خودش مىخواهد که آن مطلبى را که مىفهمد به همه تحمیل کند و دیگران را وادار کند به اینکه قبول بکند. از اینجا شروع مىشود، بعد کم کم یک قدرت وقتى برایش پیدا شد از اینجا یک قدمى بالاتر مىگذارد و نسبت به مثلاً آن محیطى که دارد، نسبت به آن مقدار از قدرتى که دارد کم کم شروع مىکند دیکتاتورى کردن. کم کم وقتى که انسان وارد جامعه شد، کم کم وقتى وارد جامعه شد، وارد نظام شد، یک نظامى شد، یک سر کرده نظامى شد، یک فرمانده نظامى شد، کم کم آن خوئى که در باطنش بوده است رو به رشد مىرود، اول هم خودش ناآگاه است از مطلب، نمىداند که این رویه، رویه دیکتاتورى است، خیال مىکند که رویه، رویه انسانى و اسلامى است، لکن هى جلو مىرود، هر چه جلو مىرود این خود در او زیاد مىشود. شما خیال نکنید که اول رضاخان یک دیکتاتورى بود یا هیتلر یک دیکتاتور کسى بود، آنوقتى که رضاخان در آن محلى که متولد شد و چه بوده است، دیکتاتور هم نبوده است، هیتلر هم نبوده دیکتاتور، کم کم که وارد جامعه شدند و قدرت پیدا کردند هر چه قدرت زیادتر شد آن ملکهاى که در باطنش بود هى زیادتر شد و همین طور به تدریج قوت پیدا کرد تا یک وقت یک دیکتاتورى شد مثل هیتلر یا در مملکت ما یک دیکتاتورى شد مثل رضاخان، محمدرضا دیکتاتور بود منتها به یک صورتى غیر صورتى که پدرش عمل مىکرد.
این دیکتاتور بود و مردم را با دیکتاتورى زیر بار ذلت خودش آورد، و آنها هم که این را وادار کردند به اینکه این کشور را به تباهى بکشد آنها هم راجع به پدرش خوب مىدانستند که دیکتاتور است، راجع به پسر هم تعهداتى لابد داده است که قبولش کردند و اینها اینطور نبوده که از اول دیکتاتور زائیده