صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٧٩
بیخود نیست که در ظرف این پنجاه سالى که اینها روى کار بودند نگذاشتند یک دانشگاهى که مربوط به خود کشور باشد، یک دانشگاهى که براى مصالح خود کشور تحصیل کند و براى مصالح خود کشور آدم دانشمند بیرون بدهد، نمىگویم به طور کلى موفق شدند لکن آنها در صدد بودند که به تدریج به طور کلى موفق بشوند که هر چه از دانشگاه بیرون بیاید قبله او شرق یا غرب باشد. وقتى که دانشگاه به این صورت درآمد و روحانى هم از دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد، آنها مقدرات همه کشور را در دست خود دارند.
آنهائى که قبله شان شرق یا غرب است، مىخواهند دانشگاه و فیضیه با هم مرتبط نباشند
همانطور که آنها انگشت روى دانشگاه مىگذاشتند و با تمام قدرت دنبال این بودند که دانشگاه را به دست خودشان بیاورند و اشخاصى که جبهه و وجههشان رو به شرق و بیشتر رو به غرب است دانشگاه را آنطور به دست بیاورند و تربیت دانشگاهىها را آنطور بکنند و قشر روحانیت را هم کنار بگذارند، آنها را بى خاصیت کنند و اینها را خاصیت شرقى یا غربى بدهند، همانطور هم ماها و این انقلاب انگشت را روى همان نقطه حساس گذاشت. در رأس مسائل، انقلاب فرهنگى و دانشگاهى برنامه بود یعنى همان که آنها در ظرف پنجاه سال مىخواستند عمل کنند، بعد از انقلاب هم آنهایى که به کشور خودشان علاقه داشتند و به اسلام علاقه داشتند آنها هم انگشت را روى همان نقطه حساس گذاشتند و انقلاب فرهنگى را و انقلاب دانشگاهى را خواستند و شما دیدید که از همان روز اول آنهایى که قبلهشان یا مسکو بود و یا آمریکا، آنها شروع به مخالفت کردند این را یک عمل ارتجاعى حساب کردند آنوقت تهمتها هم زدند که اینها مىخواهند اصلاً علمى توى کار نباشد و تخصص توى کار نباشد و لابد اینها مىخواهند تیمم و وضو را در دانشگاه یاد اینها بدهند غافل از اینکه این تبلیغات اگر سابق عمل خودش را زیاد انجام داد بعد از انقلاب و بیدار شدن قشرهاى میلیونى ایران این حرفها دیگر در آنها اثر ندارد. آنها مىدانند که شما وقتىگویید مرتجع مقصودتان این است که بگذارید ما دستمان باز باشد تا اینکه مترقى باشیم و مملکت خودمان را در آغوش غرب بکشیم که مترقى است و یا در آغوش شرق و بلوک کمونیستى که آنها هم مترقى هستند. مقصود از مرتجعین مسلمانها و علاقهمندهاى به اسلام و علاقهمندهاى به کشور بود و مقصود از مترقى آنها بودند که مىخواستند و مىخواهند کشور را به طرف شرق و غرب بکشند و راهى جز کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا طرف غرب نداشتند. از آن روز اولى که صحبت انقلاب دانشگاه پیش آمد مخالفتها شروع شد. اگر شما گروههایى که مخالفت کردند با این مسائل و اشخاصى که سینه زدند براى باز شدن دانشگاه قبل از اصلاح، مشاهده کنید، مىبینید که اینها همه پاى بیرق غرب یا شرق سینه مىزنند. شما توجه داشتید و دارید که از همان اول انقلاب قدم به قدم طوایفى و قلمهایى و زبانهایى بر ضد این انقلاب به کار افتادند و هر قدمى که انقلاب خواست براى اصلاح بردارد آنها مخالفت کردند. اگر صحبت دانشگاه آمد