صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٣
که علاجى ندارند جز شمشیرو فاسد مىکنند جامعه را، آن که فاسد مىکند جامعه را و دست از فسادش برنخواهد داشت او را باید از جامعه جدا کرد و یک غده سرطانى است که جامعه را فاسد مىکند جنگ انبیا مثل یک طبیبى بودند، آنها که مىخواستند اصلاح کنند جامعه را. اگر یک طبیبى آمد و غده سرطانى را، چاقو را در آورد و شکم را پاره کرد و غده سرطانى را در آورد، شما فریاد مىزنید که شکم مردم را پاره کردى، جانى هستى؟ نه، احترامش مىکنید و اجر هم به او مىدهید و دستش را هم فرض کنید مىبوسید و خیلى هم خوشحال مىشوید براى اینکه این شکم را پاره کرده، اما براى در آوردن غده سرطانى که این را به هلاکت مىرساند. انبیا اینطور بودند. انبیا در عین حالى که خداى تبارک و تعالى مىفرماید: که چرا اینقدر خودت را به زحمت مىاندازى، چرا اینقدر خودت را مىخواهى بکشى که اینها ایمان نمىآورند، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش مىخواسته است که مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لکن وقتى که مىدید که فلان جمعیت اگر باشند مردم را به فساد مىکشند شمشیر او همان چاقوى طبیب است، او طبیب عالم است و طبیب جامعه است و جامعه را باید با حسن نیتى که دارد اصلاح بکند. شمشیر على ابن ابیطالب ضربهاش مىفرماید که از عبادت جن و انس هم بالاتر است، براى اینکه اصلاح است، ضربه اصلاحى است، ضربه افسادى نیست. اگر قلمهاى ما و زبانهاى ما هم اینطورى بشود که واقعاً بخواهیم این جامعه پیش ببرد، این مملکت اصلاح بشود و در حالى که ما همه گرفتار هستیم، لااقل از این گرفتارى قلم ما، مردم بیرون بیایند، آخر این گرفتارى گرفتارى زیادى است. اگر بخواهیم جامعه را اصلاح بکنیم باید یک قدرى فکر بکنیم که حالا خوب است که ما قلمها را یک قدرى غلاف کنیم و یک قدرى مردم را نصیحت کنیم، اگر قلم مىگویم قلممان اصلاحى باشد، دنبال این نرویم هى عیب پیدا کنیم و هى بنویسیم، شما که این عیب را پیدا کردید و نوشتید حریف شما هم همین یک عیب دیگرى براى شما مىتراشد فردا زیاد ترش مىکند. آن یکى هم همین طور، همین طور تا آخر. اگر یک کسى بایستد سر این کوچه فحش بدهد به یک نفر آدم اگر آن آدم رد شد و رفت، یا خیر، آمد و گفت نه شما این مطلبى که گفتید آنطور نبوده من نکردم این کار را، فلان، تمام مىشود، اصلاح مىشود آن و اما اگر او هم بخواهد شاید یک فحش دیگرى داد این فحش دوم دوباره زیادترش مىشود. باید یک فکرى همه بکنند آنهائى که اهل فکرند، اهل قلمند، آنهائى که صالحند، این صلحا باید بنشینند و در صدد این باشند که امید بدهند به این جامعه، این مردم احتیاج به امید دارند، دیگران دارند اینها را ناامید مىکنند، دیگران مىگویند که همه به هم ریختند اصلاً مملکتى نیست اینجا، مائى که باید همه کوشش کنیم به اینکه نخیر نظامى هست اینجا و این نظامى است که بهتر از نظامهاى دیگرى است. کجا سراغ دارید شما یک نظامى را که یک نفر بقال هم آزاد بشود به اینکه به یک رئیس جمهور هر چه مىخواهد بگوید، به نخست وزیر هر مىخواهد بگوید، به رئیس مجلس هر چه مىخواهد بگوید، کجا شما همچو چیزى را دارید؟ خوب شما سران ممالک دیگر را هم ببینید، کارهاى آنها را هم ببینید، معامله آنها را با ملت ببینید، معامله اینها را با ملت. وقتى اینطور باشد، چرا ما با قلمهایمان اینها را به هم بیندازیم؟ چرا زیاد کینم؟ اگر فرض کنید