صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٩
و راجع به این کار یک چیزى بنویسد یا مىخواهد برود در مرجع مردم، در محضر ملت راجع به این مسأله یک مطلبى بگوید قبل از اینکه مىرود و این مسأله را مىگوید، ببیند که آیا این حب نفس که تابع او حب به علائق خودش هست، حب به دوستان خودش هست او را همچو کور کرده است که نمىتواند واقعیت را بگوید و واقعیت را فداى خودش مىکند یا نه اینطور نیست و فداى خودش نمىخواهد بکند چیزى را. آنوقت اگر دید آنطورى است، بداند که قلم مال شیطان است و به دست اوست و زبان مال شیطان است و در قدرت اوست، و اگر دید که نه، کار خوب را هر کس بکند این خوب است، چون خوب است، هر کس بکند این کار را، تحسین مىکند. کار، خود کار را ببیند، صدور کار از فلان، این است که انسان را مبتلا مىکند. خود کار را وقتى مىبیند، نگاه بکند بدون صدورش از این و آن، انسان مىتواند حکم بکند، مىتواند حکم بکند که مجلس شوراى اسلامى ما، این مجلس چطور است، مىتواند حکم بکند اگر خود مجلس را نگاه کند، نه افراد را در نظر بگیرد، یک چیزى که از مجلس مىگذرد خود او را نگاه کند که این چیزى که از مجلس گذشته است این چطور است، اینجا مىتواند قضاوت کند، براى اینکه این بسته به افراد نیست اما اگر پاى افراد پیش آمد به مجردى که پاى افراد پیش مىآید همین معنائى که قبلاً وقتى که بدون افراد، بدون توجه به افراد حکم به خوبیش یا بدیش کرده بود حالا وقتى که توجه به افراد کرد عوض مىشود، حکم عوض مىشود در باطن انسان. اکثراً هم خودشان غفلت دارند یعنى بینش از روى دوستى و بینش از روى عداوت این یک چیزى است که در انسان تأثیر مىگذارد، ممکن است که این آدم هم مطلب را خیال کند به اینکه خیلى هم خوب است، این نفهمیده خود مطلب را این بینشش از باب اینکه از کانال محبت به این آدم رفته سراغ او، این بینش، بینش خطاست. از کانال بغض براینکه این عمل را مىکند برود طرف او، این بینش، بینش خطاست. ما باید خودمان را اول امتحان کنیم و بعد که امتحان کنیم، آنوقت برویم سراغ اینکه فلان عمل چطور بوده، فلان عمل خوب بوده فلان عمل بد بوده. آنهائى که در یک عملى با هم دشمنى دارند، یک عملى که صادر مىشود، مىروند سراغ آن جهات ضعفش، جهات قوتش را اصلاً نمىگویند، ساکت مىشوند، وقتى هم خیلى خوب آدمى باشد جهات قوتش را ساکت مىشود، و اگر اعوجاج داشته باشد و آدم شیطانى باشد جهات خوبش هم بد مىکند، مىرود سراغ اینکه این جهت خوبش است این هم بد بود، و اگر چنانچه نظر، نظر ساده باشد یعنى نظر آزاد باشد بالاترین آزادىها این آزادى از خود است، از حب و بغض است و بالاترین گرفتارى ما همین گرفتارى است گرفتارى حب نفس است، گرفتارى حب جاه است، گرفتارى حب شهرت است، من مىخواهم این عمل از من صادر بشود تا مردم براى من دست بزنند. عمل خوب از یکى صادر شده این بدش مىآید که از او صادر شده، این مىخواهد از خودش صادر بشود که مردم بایستند و براى او هورا بکشند. اگر یک عمل بدى مثلاً صادر شد از او به نظرش مىآید که نه این عمل هم باید برایش چه باشد، براى اینکه خودش کور است از اینکه ببیند حب الشى یعمى و یصم هم آدم را کر مىکند هم آدم را کور مىکند خوبها را نمىبیند، بدها را مىبیند، یک جا هم بدها را نمىبیند، خوبها را مىبیند، اگر آدم فضولى هم باشد که خوبها را مىکشد طرف بدى،