صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٣١
که از حیث کلاس جلوتر است، این بچهها لایق این هستند که یک انسان بشوند، لایق این هستند که یک انسان به تمام معنا بشوند و لایق این هستند، قابل این هستند که یک شیطان بشوند، یک حیوان بشوند. تربیت است که این طفل را یا به راه انسانیت وامىدارد یا به راه حیوانیت. اگر چنانچه مقامات دنیا راهى انسان به رخ اینها بکشد و هى از مقامات و از درجات و از شغلها دل این کودک را انباشته کند، این همین طورى بار مىآید، غیر از آن چیزى که در آن مرتبه یاد گرفته است و در قلبش واقع شده است و چون قلب، قلب صاف نورانى است زود قبول کرده است، در مرتبه بعد هم که برود دنبال این مىرود که یک سندى به دست بیاورد که یا به طور مشروع - فرض کنید - حقوق بگیر بشود، یا چپاولگر بشود. اگر در ذهن این بچهها شما، هى انباشته کنید شغلتان چطور مىشود، مقامتان چه مىشود، مرتبهتان چه مىشود، مرتبهتان چه مىشود، به باغ مىرسید، به دنیا مىرسید، اینها همه توجهشان به همان مىشود، کانه چیز دیگرى غیر از این نیست و اگر چنانچه به آنها این معنا را تزریق کنید که ما با شرافت انسانیت باید در این کشور زندگى کنیم، همان معنائى که حاصل مىشود از براى آن چپاولگرى که مال مردم را مىبرد یا آن منحرفى که حقوق مىگیرد، براى این هم اگر چنانچه براى خدا کار کند آن مطالب حاصل مىشود، لکن بین دوتایش فرق است. او از کانال خیانت رسیده است به یک خانه و این از کانال عبودیت خدا رسیده است به آن خانه، این اعتنا به آن خانه نداشته است لکن احتیاج طبیعى بوده است رسیده به آن، آن همه توجهش رسیدن به این است، دیگر کارى به چیز دیگرى ندارد. اگر چنانچه انسان هدایت نشود به آن طریق مستقیمى که خداى تبارک و تعالى جلوى پاى انسان گذاشته است، اگر این راه را نرود راهها همهاش دیگر اعوجاج و انحراف است. اگر منحرفین و معوجین در یک کشورى سرنوشت آن کشور را به دست بگیرند، آن کشور رو به انحطاط مىرود، رو به انحراف مىرود، و اگر افاضل و دانشمندانى که با فضیلت هستند، با فضیلت انسانى هستند اینها سررشتهدار یک کشور بشوند، فضیلت در آن کشور زیاد مىشود، براى اینکه در آن مقامى که هستند، مردم به حسب عادت توجه به آنها دارند و حرفهاى آنها در ذهنهاى عمومى مردم کارگر است و تأثیر مىکند. و چه بسا که حرف یک نفر آدمى که در جامعه مورد توجه است یک جامعه را رو به فساد ببرد و همین طور از آن طرف، یک حرف آدمىکه در جامعه رو به، توجه به آن دارند، ممکن است یک جامعه را رو به صلاح ببرد و شما آقایان مىخواهید که یک همچو افرادى را به جامعه تحویل بدهید، خیال نکنید که یک فرد عادى است. این فرد عادى محتمل است که بعدها بشود یک رئیس مملکتى، بعدها یک مقامى پیدا بکند. وقتى آن مقام را پیدا کرد آنوقت میزان است. اگر منحرف است، در پیش شما به انحراف کشیده شده باشد و از پیش شما هم وقتى رفته بالاتر، آنجا هم به انحراف کشیده شده باشد و هکذا. این ممکن است یک فرد باشد و یک جامعه را فاسد کند. انبیا یک نفر بودند، یک نفر آدم بودند، لکن از باب اینکه یک آدمى بود که از کانال عبودیت رسیده بود به مقام رسالت، همه چیزش انسانى بود یک جامعه بزرگ را از زمان خودشان تا بعدها اصلاح کردند، یک نفر بودند ولى یک نفرى که جامعهها را اصلاح مىکردند، اگر انبیا از بشر مستثنى بودند، یعنى