صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٧
جمهور آمریکا بگویند به اینکه خوب شما چه مىخواهید، عاشق چه هستید، میل دارید چه بکنید، همش این است که شوروى که یک خارى در چشم من است این نباشد. به آن هم بگویند چى؟ مىگوید، آمریکا یک خارى در چشم من او نباشد. نمى فهمند اینها که نهآن قدرت آمال است نهآن قدرت یک چیز دیگر است. در تمام فطرتها بلا استثنا - تمام فطرتها بىاستثنا - عشق به کمال مطلق است عشق به خداست، عذاب براى این است که ما نمىفهمیم. ما جاهلیم عوضى مىگیریم مسائل را اگر روى همین فطرت ما پیش برویم به کمال مطلق مىرسیم اینکه انسان را معذب خواهد کرد این است که کمال را عوضى گرفته است. خیال مىکند کمال رئیس شدن است رئیس اداره شدن است. رئیس اداره که مىشود، مىبیند اینکه کم است اداره چه است رئیس یک کشور شدن است وقتى رسید سراغ کشور دیگر آن هم وقتى رسید مىرود سراغ دیگرى همه عالم را به او بدهند باز سیر نمىشود براى این است که کمال مطلق آرزوى انسان است فطرت انسان فطرت الله التى فطر الناس علیهاً که این فطرت توحید است فطرت کمال مطلق است تا آنجا نرسید هى مىخواهید، دنبال یک گمشدهاى شما هستید عوضى مىگیرید آن گمشده را، ماها همه عوضى مىگیریم. هر کس خیال مىکند اینکه آن چیزى که دیگرى دارد کاش مال من بود وقتى پیش دیگرى مىرود مىگوید آن چیزى که آن دارد کاش پیش من بود هر دوشان هم برسند به آن مطلب مىبینند نه این آن نبود دنبال چیزى شما هستید که آن کمال مطلق است یعنى همه در فطرتشان خداست و این اثبات مىکند که یک همچو کمال مطلقى تحقق دارد. عشق فعلى محال است بىعاشق فعلى، بىمعشوق فعلى از ادله محکم نبوت کمال مطلق است پس اینقدر دنبال این ورق و آن ورق و این جبهه و آن جبهه و این طرف و آن طرف نگردید. زحمت ندهید خودتان را شما سیر نخواهید شد دنبال این بروید که شما را یک چیزى که شما را شاداب کند، مطمئن کند نفس شما را. هر چه زیادتر دستتان بیاید تزلزل زیادتر مىشود. انسان فطرتش این طورى است. چون کمال مطلق را مىخواهد، عوضى گرفته است وقتى که اینجا را گرفت مىبینند این نیست، یک چیز زیادترى من مىخواهم دیگر رئیس جمهور آمریکا دیگر قانع نیست به اینکه یک کشور، دو تا کشور، ده کشور مال او باشد. شما قانعید که یک اداره دیگرى را دستتان بدهند چون حالا نمىدانید که، اما وقتى اگر هر یک از شما را به جاى رئیس آمریکا بگذارند یا شوروى بگذارند همان آشوبى که زیادتر الان در دل آنها هست و در دل شما شعلهاش کمتر است همان آشوب در قلب شما زیادتر مىشود و اگر همه دنیا را به شما بدهند آشوب زیادتر خواهد شد، تزلزل زیاد مىشود آنى که انسان را از تزلزل بیرون مىآورد آن ذکر خداست، یاد خداست که تزلزلریخته مىشوند، اطمینان پیدا مىشود، وقتى اطمینان پیدا شد و ذکر خدا و یاد خدا شد آنوقتى است که مخاطب مىشود به این خطاب یا ایتها النفس المطمئنه در روایتى است که خطاب به حضرت سیدالشهداست آنوقت است که به شما مىگویند که فادخلى فى عبادى نه فى عبادالله نه فى عبادات دیگر، فى عبادى همان یک عنایت خصوصى است مال خودم، این بشر مال خودش است وقتى اینطور شد جنتش هم، فرق دارد با جنتهاى دیگر. شما خیال نکنید که بهشت شماها و ماها مثل بهشت رسول الله است خیر، آن وضع