صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ١٣٤
ممکن است که کارهائى که حتى خیلى هم مفید است، براى جامعه بکنیم، لکن براى خودمان مفید نباشد. ممکن است که ماها کارهائى انجام بدهیم که به صلاح جامعه است و جامعه از آن استفاده کند و جامعه را به پیش ببرد، لکن ما را به عقب ببرد و در پیشگاه خداى تبارک و تعالى نه اینکه اجرى نداریم، بلکه انحطاط پیدا بکنیم.
ما باید از این قشرهاى تودهاى مردم که بىتوقع به کشور خدمت مىکنند و به همه شما هم دارند خدمت مىکنند به آنها اقتدا بکنیم و خودمان را اصلاح بکنیم. اگر ما هم آن روحیه را پیدا مىکردیم آنوقت کارهامان همه یک وجهه پیدا مىکرد، و افراد اگر کارهایشان به وجهه واحد باشد یعنى مقصد خدا باشد توجه به او، انسان را وادار به کار بکند، هیچ اختلافى متصور نیست. تمام چیزهائى که بشر به آن مبتلا هست اینها از خود آدم است. تمام یعنى کارهائى که به دست بشر انجام مىگیرد بلکه کارهائى هم که از غیب به ما وارد مىشود، چه بسا اینهمه زلزلهها و سیلها و طوفانها براى این باشد که ما خودمان را اصلاح نکردیم. ما اگر چنانچه خودمان را اصلاح کنیم و اینهائى که مؤثرند در بین تودهها، اینهائى که مردم نظر مىکنند ببینند که اینها چه مىکنند آنها هم تبعیت کنند. ما اگر آن اشخاصى که مورد توجه مردمند و مردم اعمال آنها را و اقوال آنها را تحت نظر دارند، اگر چنانچه وجهه واحد باشد، شما که صحبت مىکنید براى خدا باشد، او هم که مىشنود براى خدا باشد، او که مىنویسد، او هم همین طور، هیچ اختلافى نخواهد واقع شد. اگر اختلاف نظر هم باشد، با طرز الهى حل مىشود، نه با طرز شیطانى. عمده اصلاح همان مرکز خود است. همه مصیبتهاى ما از خود ماست، و باید اصلاح از خود ما شروع بشود. من توقع نداشته باشم که خودم اصلاح نشده بخواهم دیگرى را اصلاح کنم. این خیال باطل است. اگر چنانچه خود آن گوینده اصلاح شده باشد، مىتواند دیگران را اصلاح بکند.
یکى از ادله محکم اثبات کمال مطلق، همین عشق بشر به کمال مطلق است
و این بشر یک خاصیتهائى دارد که در هیچ موجودى نیست، منجمله این است که در فطرت بشر طلب قدرت مطلق است، نه قدرت محدود، طلب کمال مطلق است، نه کمال محدود. علم مطلق را مىخواهد، قدرت مطلقه را مىخواهد و چون قدرت مطلق در غیر حق تعالى تحقق ندارد، بشر به فطرت حق راخواهد و خودش نمىفهمد، یکى از ادله محکم اثبات کمال مطلق همین عشق بشر به کمال مطلق است. عشق فعلى دارد به یک کمال مطلق نه به توهم کمال مطلق، به حقیقت کمال مطلق. عاشق فعلى بدون معشوق فعلى محال است. در اینجا توهم و ساختن نفسى تاثیر ندارد براى اینکه فطرت دنبال واقعیت کمال مطلق است نه دنبال یک توهم کمال مطلق، تا کسى مىگوید بازیخورده است. فطرت بازى نمىخورد. در فطرت همه بشر این است که کمال مطلق را مىخواهد و براى خودش هم مىخواهد و همه بشر انحصار طلب است، کمال مطلق را مىخواهد که خودش داشته باشد و این کمال مطلق آنجائى که همه پیدا بکنند یک مىشوند، متعدد نیست تا اینکه آنجا دیگر انحصار باشد همه یک است. شما تصور کنید که اگر یک نفر، فرض کنید حکومت یک شهرى باشد در قلبش راضى نیست