صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٣٧
حق هر جا که هست باید دنبالش رفت
سه جور نظر انسان ناچار دارد؛ یک نظرى که نظر بیطرف است، این یک نظر است، یکى هم نظر طرفدارى از یک روش، از یک جریان، یک نظرى هم مخالف با یک روش و یک جریان، نظر بیطرف و نظر طرفدارى از یک مسأله و نظر طرفدارى از یک مسأله دیگر. نظرى که نظر حب باشد به یک جریانى یا بغض باشد به یک جریانى، این نظر نمىتواند یک نظر سالم باشد حب الشىء یعمى و یصم بغض هم همین طور است نور عقل را خاموش مىکند. حب مفرط به یک روشى اسباب این مىشود که خود آن کسى که حب دارد توجهى به این ندارد که از مبداء حب دارد این مطلب صادر مىشود و این مطلب حق نیست، مطلبى است که از راه حب است و باید، خواه یا ناخواه این نظر، نظر صائب نیست. و انسان خودش را نمىتواند بشناسد به این زودىها، انسان تا آخر عمرش، تا آنوقتى که از این دنیا خارج مىشود گرفتار یک مسائلى در باطن خودش هست که خودش هم نمىتواند بفهمد و باید عرضه کند خودش را انسان به کسانى که بىنظر هستند. اگر نظر از راه حب شد، همیشه دنبال این مىرود که آن مطلبى را که مربوط به آن روشى است که این دوست دارد آن روش را، آن مطلب را، به هر عنوانى که هست ثابت کند ولو اینکه این عنوانى که هست عنوان خلاف باشد، خلاف اخلاق باشد، خلاف منطق باشد. آنى هم که بغض به یک روشى دارد آن هم نظرش نظر سالم نیست، آن هم دنبال این است که آن طرفى که مورد بغض اوست و آن روشى را که مىپسندد با هر توجیهى که باشد آن را تصحیح کند و لهذا مىبینید که یک مطلب، یک امر از یکى صادر مىشود و همین امر با یک وقت و یک محیط، یک مطلب از یک کسى صادر مىشود، یک عمل از یکى صادر مىشود، این دو طایفهاى که یکىشان این را خوب مىدانند و دوست مىدارند و یک طایفه این را بد مىدانند و دشمن مىدانند، آن مطلب واحدى که زمانش واحد و همه جهات واحد است وقتى که پیش آنها مىرود که مورد محبت هست آن آدم، تمام مطالب او را ولو مخالف با عقل باشد، ولو مخالف با منطق باشد مىپذیرند و تأیید مىکنند و شروع مىکنند به اینکه خیر، مطلب همین است و آن دستهاى که با این خوب نیستند اگر یک مطلب خوبى هم این بگوید، آنها دنبال این هستند که نه، این حرف صحیح نیست. این دو نظر را انسان مبتلا به آن هست. نظر بیطرف بسیار کم است یعنى نظر بیطرف باشد، خود آدم هیچ وقت مىتواند بیطرف بیطرف باشد، لکن در نظر دادن حق را ببیند، حق تحت تأثیر حق واقع بشود، این حق اگر چنانچه از دشمن من هم صادر شد، من او را تمجید کنم به عنوان اینکه حق است و باطل اگر از دوست من هم صادر شد، آن را تکذیب کنم به عنوان اینکه باطل است ولو در باطن فرض کنید یکى یک روشى را دوست دارد و یکى روش دیگر را، لکن در مقام نظر دادن، در مقام مصلحتاندیشى براى کشور یا براى اشخاص آن نظر حب و بغض خودش را کنار بگذارد برود دنبال حق و باطل. حق هر جا که هست باید دنبالش رفت و او را با آغوش باز پذیرفت ولو برخلاف نظر خود من هست و باطل را هر چه هست و از هر کسى صادر بشود باید نپذیرفت به عنوان اینکه باطل است. اشخاص و گروه و اینها را باید کنار گذاشت و حق و باطل را ملاحظه کرد. آنوقت هم براى اثبات حق و ابطال باطل اگر - گرفتار -