صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٧٧
یک جادهاى. آن خرجهاى فوق العاده را مىکردند و آن خرجش مهم نیست، آن القاء مطلب در ذهن عام مردم که ما در یک همچو امور کوچک هم احتیاج به متخصص داریم، این مهم بود و این روى برنامه بود. آنها مىخواستند که اصلش همه مغزهائى که در ایران هست وابسته باشد یعنى خود اطبا هم شخصیت خودشان را گم کنند و به جاى اینکه خودشان شخصیت داشته باشند، احاله کنند یک چیزهائى را به خارج، خوف اینکه ما نمىتوانیم.
اگر ما در محاصره اقتصادى یک ده سال، پانزده سال واقع بشویم شخصیت خودمان را پیدا مىکنیم
شما دیدید که در این جنگ تحمیلى که پیش آمد و محاصره اقتصادى ما شدیم، خود ایرانىها، خود ارتشىها این قطعات را درست کردند. اگر قبل از این بود، یکى از آن قطعات را نمىتوانستند درست کنند، از باب اینکه شخصیتشان را گم کرده بودند مىگفتند باید متخصص بیاید. من اعتقادم است که اگر ما در محاصره اقتصادى یک ده سال، پانزده سال واقع بشویم، شخصیت خودمان را پیدا مىکنیم، یعنى همه مغزهائى که راکد بودند در آنوقت و نمىتوانستند فعالیت بکنند به فعالیت مىافتند و این طبیعى است که اگر یک نفر آدم یک جائى نشسته و همه چیز او را مىآورند تقدیمش مىکنند این فکرش به راه نمىافتد حتى کاسب هم نمىتواند بشود. اگر یک آدمى بود که اول صبح چاى و نانش را مىآوردند و ظهر هم همین طور، شب هم همین طور، هر احتیاجى هم داشت، هر چیزى را برایش برآورده مىکردند، این نمىتوانست دیگر هیچ کارى بکند، یک مرد فلجى مىشد. اینها مىخواستند که این مملکت را یک موجودات فلج بار بیاورند که شماها تبلیغات دامنهدار و اعمال بسیار کوبنده بود که به ما حالى کنند که شماها نمىتوانید، از شماها هیچ کارى بر نمىآید، از آن طرف هم از آنجا مرتباً بیاورند هر چیزى را و متخصصین را از خارج وارد کنند و هر چیزى که احتیاج دارند راجع به هر امرى از خارج بیاورند. وقتى که یک ملتى دید که از خارج همه چیزش دارد اداره مىشود و دیگر احتیاج ندارد، این به فکر این نمىافتد که خودش احتیاجش را رفع کند. آن روزى که این ملت فهمید که اگر ما جدیت نکنیم براى کشاورزیمان، جدیت نکنیم براى صنعت نفت مان، جدیت نکنیم براى کارخانههاى خودمان، از بین خواهیم رفت و کسى نیست که به ما بدهد، وقتى این احساس پیدا شد در یک ملتى که من خودم باید هر چیز مىخواهم تهیه کنم، دیگران به من نمىدهند، این احساس اگر پیدا شد، مغزها به راه مىافتد و متخصص در هر رشتهاى پیدا مىشود و بازوهائى که هر عملى را مىتوانند انجام بدهند به کار مىافتند، کشاورزى را خودشان درست مىکنند و کارخانهها را خودشان راه مىاندازند، چنانکه مىبیند که بسیارى از کارخانهها را خودشان راه انداختهاند. در تلویزیون هم گاهى دیده مىشود که خود آنها راه انداختهاند و یا ابتکاراتى کردهاند اینها. این ابتکارات از برکات این محاصره اقتصادى بود. اگر ما هر چیزى مىخواستیم مىفرستادند، جوانهاى ما دیگر نمىرفتند دنبال اینکه خودمان بکنیم، هست دیگر، مىخواهیم چه کنیم. این محاصره اقتصادى را که خیلى از آن