صحیفه نور - خمینی، روح الله - الصفحة ٢٤٣
رضاخان و محمدرضا خان، شکر کنید اینها را، تشویق کنید این را، اصلاح هم بکنید، هر جا خلاف کردند، باید اصلاح بشوند. هى ننشینید و بگوئید پاسدار کذا. و همین ارتش است که الان دارد در آنجائى که دائما آتش مىریزد، زیر آتش دارند خدمت مىکنند. اینها براى کى مىکنند؟ اینها براى کشور اسلامى و براى اسلام، همینهایند که آنجا نماز شب مىخوانند و کار مىکنند، همانهایند که اصلاً از کشتن و از رفتن به آن عالم باک نداند و مىگویند بگذار برویم از اینجا رها بشویم. وصیتنامههاى اینها را لابد دیدید. بگذارید این قدرت باقى باشد، بگذارید این قدرت اسلام باقى باشد. اگر این قدرت اسلام خداى نخواسته شکسته بشود، و شکسته نخواهد شد، شما و ما و همه اشخاصى که هر جا هستند و همه روشنفکران و قلم دستدارها همهشان به باد فنا مىروند. این قدرت است که شما را نگه داشته است، این قدرت ملت است و قدرت اسلام است که نمىگذارد آمریکا بیاید بریزد، از آن ور شوروى بیاید بریزد آنجا، براى اینکه این هم تباه مىشود اینجا، آنها مىخواهند یک مملکتى داشته باشند. مملکت ما تا آخر فردش جانفشانى دارد مىکند. این قدرت اسلام را نگه دارید. تا گفته مىشود مکتبى، آقایان مسخره مىکنند. مکتبى یعنى اسلامى، آن که مکتبى را مسخره مىکند اسلام را مسخره مىکند. اگر متعمد باشد، مرتد فطرى است و زنش برایش حرام است، مالش هم باید به ورثه داده بشود، خودش هم باید مقتول باشد. من همیشه میل دارم که همه طبقاتى که هستند، همه کسانى که در صحنهها حاضر هستند، همه با هم بنشینند اصلاح کنند مسائل را، هى ننشینند آن از آن ور بخواهد او را از بین ببرد، او از آن ور بخواهد او را از بین ببرد و مسأله را به بن بست برسانند و مملکت را به بن بست. شما به بن بست رسیدید، اشتباه مىکنید، مملکت اسلام که به بن بست نمىرسد. همین مردم، همین پیرزنها و پیرمردها و جوانها و بچهها از این بن بست بیرون مىآورند این مملکت را. شماها به بن بست رسیدید مىگوئید خوب، چه بکنیم، بگذارید اسلام نباشد تا ما باشیم، بگذارید ایران نباشد. شما ایستادهاید تا پاى اینکه ایران نباشد، دست بردارید از فضولىها، براى خدا کار بکنید، براى خدا آرامش بگیرید، براى خدا دعوت به آرامش بکنید، براى خدا تو سر هم نزنید، اینقدر هى مىگویند آقایان، چند روز پیش از این آقاى حجتى آمد بودند اینجا که ما مىخواهیم یک جمعیتى درست کنیم جمعیت وحدت و کذا. گفتم: آقا این مىشود، شما مىبینید که اگر درست کنید چند تا جمعیت هم، جمعیت فرض کنید چه درست مىشود، با این حرفها درست نمىشود، نه با مصاحبه درست مىشود، نه با چى، بله خصوصى بشوید با هم چه بکنید. بترسید از اینکه یک وقت یک انفجارى حاصل بشود، همه ما را به باد فنا بدهد. از این بترسید شما، مغرور نشوید به اینکه من آن هستم که فلان کار چیز بود رستم یلى بود در کذا، مغرور نشوید.
همه باید مقید به قانون باشند
این مردم اسلام را مىخواهند، اگر پایتان را از اسلام کنار بگذارید، این طلبهاى که اینجا نشسته با کمال قوا با شما مخالفت مىکند و همه ملت اسلام هم اسلام را مىخواهند. من اول سال به آقایان